فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٤٥٨ -       ديگرى گناه كرده و شما مرا مجازات مى  كنيد     
قبلى بدون ذكر برهان است. پس خوشايند خواهد بود كه عبارت نويسنده را كه به خيال او خوارج پس از ردّ حكميّت دولتى داشته اند، ذكر نمايم.
نويسنده مى گويد: «امت اسلامى به سه دولت تقسيم شدند: دولتى كه معاويه بنيان گذاشت هر چند كه در آن وقت هيچ كس با او بر سر آن دولت بيعت نكرد و دولتى كه على بن ابى طالب آن را رهبرى مى كرد و بعد از آنكه داورى حكمان را مردود دانست دوباره به همان دولت باز گشت و به همان بيعت اولى استناد[١] نمود بدون آنكه عزل ابوموسى اشعرى را كه نماينده او در قضيه حكميّت بود قبول كند; دولت ديگرى كه عبدالله بن وهب راسبى آن را رهبرى مى كرد. اين دولت بعد از آن تشكيل شد كه جمعيت زيادى با پذيرش حكميّت از طرف على و اعلان حكم عزل او از خلافت، از او جدا شده و با ابن وهب راسبى بيعت كردند. در هر يك از اين سه گروه جمع زيادى از صحابه بزرگ حضور داشتند كه بعضى از آنها به بهشت بشارت داده شده بودند.
«علاوه بر اين گروه چهارمى نيز بودند كه از مناقشه بين مسلمانان فاصله گرفتند و از قضيه خلافت دورى جستند و آن را براى خود نخواستند و هيچ يك از داعيان آن را تأييد نكردند كه در بين اين گروه، بزرگانى چون سعد بن ابى وقاص، عبدالله بن عمر، محمد بن مسلمه انصارى و اسامه بن زيد حضور داشتند.»[٢]
نويسنده براى ابنوهب مقامى ادعا كرده كه اثرى از آن نه در تاريخ و نه در
[١] وقتى خود را در حضور مردم از بيعت خلع كرده باشد ديگر استناد به بيعت اولى چه معنى دارد؟ آيا اين خود دليل بر آن نيست كه در وجدان نويسنده، امام خودش را خلع نكرده است؟
[١] على يحيى معمّر: الاباضية فى موكب التاريخ الحلقة الاولى ٢٤.