فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢٩٤ -       نظر ما در موضوع     
چهارم هجرى كه به پيشواى مذهب لقب يافته است، در كتابش از على ياد مى كند و مى گويد: على بن ابى طالب خليفه مردم شد. او پيمان خدا را نقض نمود و خلاف حكم كتاب خدا، حكم كرد و با رعيتش ستمگرانه رفتار نمود. پس كسى كه على بن ابى طالب را قبول دارد و او را در كشتار مسلمانان و حكميت در دماء بر خلاف كتاب خدا و شيوه ناپسندش، به خاطر خدا دوست مى دارد سزاوار نيست كه در ولايتش شك روا دارد و بايد از باطل او و خونى كه ريخته است در صورت امكان تبرى جويد و نبايد مسلمانانى را كه از او برائت جسته اند، تخطئه كند.[١]
ابن سلام اباضى (متوفى بعد از سال ٢٧٣) مى گويد: آنها بر خلاف كتاب خدا حَكَمان را حَكَم كردند و آنها را در كارى كه خداوند حُكم آن را مشخص كرده بود، حَكَم قرار دادند. در نتيجه، امت دچار اختلاف گرديد و وحدت كلمه از بين رفت و مردم دو دسته شدند و اهل باطل، ياران معاويه بر اهل حق چيره گشتند و مسلمانان حقيقى كه دنبال حق بودند مخفى شدند و سخنان اختلافگران برايشان مقبول نيفتاد. بر اساس دين حنيف خداوند و ملت راستين (مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَ مَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ)[٢] با آنان جنگيدند و مخفيانه دينشان را براى مردم بيان كردند و بر اذيت و آزار و كشته شدن در راه خدا صبورى ورزيدند و تحمل اين مصايب را در راه خدا ناچيز شمردند.[٣]
اى كاش ابن سلام مى گفت كه آنها چه كسانى بودند كه بر خلاف كتاب
[١] الكدمى، محمد بن سعيد: المعتبر ٢/٤١.
[١] بقره: ١٣٥ «... بلكه ما دين ابراهيم حنيف را پيروى مى كنيم و او از مشركان نبود.»
[١] ابن سلام اباضى: بدأ الاسلام و شرائع الدين ١٠٦.