فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٣٧ - ورود حكمان در موضوعى كه به آنها واگذار نشده بود     
مى گردند و مى ديد كه جبران خون خليفه با ديّه به جاى قصاص و انتقام، به صلاح و صواب نزديكتر است.
اينها موارد مهمى بودند كه بايد بررسى مى شد و مورد قضاوت قرار مى گرفت و بعد نتيجه مهمى در حكميّت به دست مى آمد. اما حَكَمان اين كار را پشت سر انداختند و به آن لب تر نكردند و اين بدان خاطر بود كه ابو موسى اشعرى به عبدالله بن عمر گرايش داشت و عمرو بن عاص به معاويه. پس بايد ابتداء عبدالله بن عمر و سپس عمرو بن عاص را بشناسيم:
اما عبدالله بن عمر، در ضعف نفس او همين بس كه وقتى حجّاج از طرف عبدالملك بن مروان حاكم حجاز شد، شبانگاهان نزد او آمد تا با او بيعت كند. حجّاج به او گفت: چه شد عجله كردى؟ گفت: از رسول خدا شنيدم كه فرمود: اگر كسى بدون امام بميرد به مرگ جاهليت مرده است.[١] حجّاج گفت: دستانم مشغول است ـ در حال نوشتن بود ـ اما پايم در اختيار توست. او هم دست بر پايش كشيد و بيرون آمد. حجّاج گفت: احمق! از بيعت على بن ابى طالب سرپيچى كردى و حالا شبانه براى بيعت نزد من آمده اى؟ اين ترس شمشير است كه تو را بدينجا آورده است.[٢]
اما عمرو، نمى دانى كه اين عمرو چه كسى است؟ او همان كسى است كه امام او را اين گونه معرفى كرده است: «تو همواره دوست كافران و دشمن
[١] هيثمى: مجمع الزوايد ٥/٢١٨. طيالسى: المسند ٢٥٩، حديث به صورتهاى ديگر نيز نقل شده است.
[١] ابو جعفر اسكافى: المعيار و الموازنة ٢٤. ابن ابى الحديد: شرح نهج البلاغه ١٣/٢٤٢. عبدالله مامقانى: تنقيح المقال شماره ٦٩٨٩.