فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٨٣ -       موافقتنامه صلح يا پيمان نامه تحكيم     
محمد فرزند عبدالله» به آنها رسالت را از من بر نمى دارد. پس بنويس: محمد فرزند عبدالله. پس از آن مدتى مشركين باهمين نام به من مراجعه مى كردند. امروز هم من به فرزندان آنان همان را مى نويسم كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)براى پدران آنها نوشت. همان سنت بار ديگر تكرار مى شود. عمرو بن عاص پس از شنيدن اين سخنان، گفت: سبحان الله! تو ما را به كفار تشبيه مى كنى در حالى كه ما مسلمانيم؟ على(عليه السلام)فرمود:
اى پسر نابغه! تو همواره دوست كافران و دشمن مسلمانان بوده اى. تو مانند مادرت هستى كه تو را زاده است. عمرو با شنيدن اين كلام از جا برخاست و گفت: به خدا سوگند پس از امروز هرگز با تو در يك مجلس نمى نشينم. على فرمود: به خدا سوگند من نيز اميدوارم كه خداوند به تو و يارانت پشت كند.[١]
موافقتنامه صلح يا پيماننامه تحكيم:
على(عليه السلام)از حق مشروع خود دست برداشت و مانند رسول خدا راضى شد كه نامش بدون عنوان اميرالمؤمنين نگاشته شود. از اين رو صلحنامه را به نحو زير املاء نمود كه در آن، عبرتها و نكته هايى چند به چشم مى خورد و مشتمل بر چند بند است و چه بسا در آينده مورد مراجعه ما قرار گيرد:
١ ـ اين پيمانى است كه على بن ابى طالب و معاوية بن ابى سفيان و پيروانشان بر آن توافق نمودند كه حكم كتاب خدا و سنت پيامبرش(صلى الله عليه وآله وسلم)را بپذيرند. در اين قضيه على از طرف مردم عراق و شيعيان خود از حاضر و غايب وكالت دارد و وكالت مردم شام و همراهان آنان از حاضر و غايب با معاويه است.
[١] ابن مزاحم: وقعة صفين ٥٨٢ - ٥٨٣.