فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٧٤ - اول حاكميت حس اعتراض جويى بر قاريان كوفه     
جانفشانى بودند. برجستگان اين گروه، مالك اشتر، عدى بن حاتم، عبدالله بن عباس، عمارياسر، عمرو بن حمق خزاعى، حجر بن عدى كندى، سهل بن حنيف، سليمان بن صرد و ديگر صالحان و پرهيزگاران امت بودند كه از امام مانند سايه از صاحب سايه متابعت مى كردند. گروه ديگر كسانى بودند كه حس اعتماد به رأى و استبداد به امر و دخالت در شئون رهبرى، آنان را به خَلَجان مى آورد. آنان خيال مى كردند كه بين آنها و رهبرى به اندازه بند انگشت هم تفاوتى وجود ندارد و اين بينش در همه موضع گيريهايشان از روزى كه زير لواى امام آمدند و تا روزى كه عليه امام قيام كردند، مشهود بود و برجستگان اين گروه: حرقوص بن زهير معروف به «ذو الثديه»، مسعر بن فدكى، زيد بن حصين، شريح بن أوفى بن ظاهر عبسى، نافع بن ازرق، عبدالله بن وهب راسبى و ساير سران اين طايفه بودند كه بعدها جزء خوارج شدند.
افراد اين گروه زياد قرآن و نماز مى خواندند و شب زنده دارى مى كردند كه از كثرت سجود پيشانى هايشان سياه شده و مانند زانوى شتر، پينه بسته بود. به همين خاطر حرفشان بر سپاه امام خصوصاً بر افرادى كه از قبيله و فرقه خودشان بودند و زياد هم بودند، تأثير زيادى داشت.
آنچه ما را از حاكميت اين تفكر بر آنان (تفكر اعتراض بر رهبرى و سردمداران شئون حكومت) آگاه مى سازد همان چيزى است كه در تاريخ زندگى شان مى خوانيم. اينك بيان آن: