فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢١٢ - ١٣ ـ قيام طواف بن غلاق     
«جدار» گرد آمده اند و با او گفتگو مى كنند و از حاكم بدگويى مى كنند. ابن زياد آنان را باز داشت كرد و به زندان افكند. سپس آنها را فرا خواند و به آنان تكليف كرد كه يكديگر را بكشند و قاتلان آزادند كه بروند. آنان چنين كردند و او هم بقيه را آزاد كرد. از جمله آنهايى كه به كشتن ديگران دست يازيده بودند، طواف بود. ساير خوارج آنان را سرزنش كرده، مى گفتند: چرا برادرانتان را كشتيد؟ آنان مى گفتند: مجبورمان كردند و گاهى آدم بر پذيرش كفر اكراه مى شود در حالى كه قلبش به ايمان استوار است.
طواف و همراهانش پشيمان گشتند. طواف مى گفت: آيا توبه اى براى اين كار هست؟ و همگى گريه مى كردند. به اولياء مقتولين پيشنهاد ديه كردند اما آنان نپذيرفتند و خواستار قصاص شدند و اينان امتناع ورزيدند.
آنگاه طواف، ابن ثور سدوسى را ملاقات كرد. از او پرسيد: آيا راه بازگشتى براى من مى يابى؟ او گفت: من تنها يك آيه در كتاب خداوند عز و جل براى تو سراغ دارم: (ثُمَّ إِنَّ رَبَّكَ لِلَّذِينَ هَاجَرُوا مِنْ بَعْدِ مَا فُتِنُوا ثُمَّ جَاهَدُوا وَ صَبَرُوا إِنَّ رَبَّكَ مِنْ بَعْدِهَا لَغَفُورٌ رَحِيمٌ).[١]
طواف همراهانش را به قيام و شورش عليه ابن زياد فرا خواند و آنان در سال پنجاه و هشت با او بيعت كردند و از بنى عبدالقيس هفتاد نفر در بصره بودند. از بين آنها كسى نزد ابن زياد سعايت كرد. طواف از اين مسأله مطّلع شد و به قيامشان سرعت بخشيدند و همان شب از شهر خارج شدند و سخن چين را به قتل رساندند و راهشان را به طرف «جلحاء» ادامه دادند. ابن زياد شُرطه بخارايى
[١] نحل: ١١٠ «آنگاه پروردگارت براى كسانى كه پس از فتنه آفرينى هجرت كنند و جهاد نمايند و بردبارى پيشه كنند، پروردگارت (براى آنها) بخشنده و مهربان است.»