فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٤٧ - خلاصه بحث     
وقتى قصد رفتن نمودند،[١] شب را كه شب جمعه بود و روز جمعه را به عبادت سپرى كردند و روز شنبه حركت كردند. اول از همه شريح بن أوفى عبسى بيرون رفت در حالى كه اين آيه را مى خواند: (فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفًا يَتَرَقَّبُ قَالَ رَبِّ نَجِّني مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ * وَلَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَاءَ مَدْيَنَ قَالَ عَسَى رَبِّي أَنْ يَهْدِيَني سَوَاءَ السَّبِيلِ)[٢].[٣]
آنگاه كم كم خوارج از بصره و كوفه بر پل نهروان فرود آمدند و سپاه بزرگى از نفرات و تجهيزات گرد آمد. از طرفى خبر كارهاى وحشيانه شان در بين مردم پخش شده و وحشت مردم را فرا گرفته بود. به همين جهت افسران كاردان على اصرار داشتند كه اول با آنها بجنگند و پس از يكسره كردن كار آنها به طرف شام حركت كنند كه امام هم قبول كرد. اينك شرح جناياتى كه «خوارج» بدان دست يازيدند:
طبرى از ابو مخنف از حميد بن هلال نقل مى كند: گروهى از خوارج از بصره آمدند، وقتى نزديك دوستان خود در نهر رسيدند گروهى از آنان بيرون آمدند و با مردى كه زنى را سوار بر الاغ همراه مى برد، برخوردند. به طرف او رفتند. دعوتش كردند. بعد تهديدش نمودند و او را ترساندند و پرسيدند: تو كيستى؟ گفت: عبدالله فرزند خباب كه از صحابه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)بود، هستم. آنگاه خم شد تا لباسش را كه با ترساندن آنها بر زمين افتاده بود، بردارد. به او
[١] منظور خوارج كوفه و اطراف آن يعنى «حروريه» است.
[١] قصص: ٢١-٢٢ «موسى از آنجا هراسان بيرون رفت و عرض كرد: پروردگارا! مرا از مردم ستمگر نجات بخش * وقتى رو به طرف مدين نهاد گفت: اميد است پروردگارم به راه راست هدايتم نمايد.»
[١] طبرى: تاريخ ٤/٥٤ - ٥٥.