فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٨٦ - دوم وجود ستون پنجم در سپاه امام     
ترس از مرگ نمى گويم ليكن من مردى سالخورده اى هستم، مى ترسم اگر ما فردا از بين برويم زنان و فرزندان بى سرپرست بمانند.» صعصعه مى گويد: جاسوسان، سخنان اشعث را به گوش معاويه رساندند. معاويه گفت: به خداى كعبه حرف خوبى زده است. اگر ما فردا با هم بجنگيم روميان بر زنان و فرزندان ما و فارسها بر زنان و فرزندان عراقيان طمع خواهند ورزيد و اين را تنها صاحبان عقل و درايت مى فهمند. پس قرآنها را بر نيزه ها ببنديد و بالا بريد.
شاميان در همان شب تاريك شروع كردند به داد و فرياد كه: اى عراقيان! چه كسى از فرزندانمان حمايت مى كند اگر ما را بكشيد و چه كسى از فرزندان شما حمايت خواهد كرد اگر شما را بكشيم. خدا را! خدا را! در حفظ بقيه مردم. بامدادان شاميان قرآنها را بر نيزه ها بالا بردند و بر اسب ها آويختند ....[١]
٦ ـ بالا رفتن قرآنها بر نيزه ها هرج و مرج در سپاه على پديد آورد و سپاه را دو دسته ساخت، دسته اى مانند عمرو بن حمق و ديگران خواستار ادامه جنگ بودند و دسته اى ديگر بر ختم جنگ پافشارى داشتند. از جمله اين گروه اشعث بود كه با حالت خشمگينانه بپا خاست و گفت: يا امير المؤمنين! دعوت آنها را به كتاب خدا اجابت كن زيرا تو از آنان به اين كار سزاوارترى. مردم زندگى مى خواهند و از جنگ متنفرند.[٢]
٧ ـ پس از آنكه امام با دلايلى كه ذكر شد به مصالحه تن داد و طرفين توافق كردند كه هر كدام يك نفر را به عنوان حَكَم برگزينند، امام ابن عباس را از طرف خود به عنوان حَكَم انتخاب كرد. اما اشعث مخالفت كرد و گفت: سوگند به خدا
[١] ابن مزاحم: وقعة صفين ٥٤٩ ـ ٥٥٠.
[١] همان مأخذ ٥٥١.