فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٨٨ - دوم وجود ستون پنجم در سپاه امام     
دلجويى كرده بود و او را به سوى خود فرا خوانده بود ـ و گفت: آنان ما را به حق فرا خوانده اند. على فرمود: آنان نيرنگ كردند و قصد دارند شما را از خودشان باز دارند. اشعث گفت: اگر به آنها جواب مثبت ندهى از حمايتت دست بر مى داريم. اين در حالى بود كه يمنى ها به اشعث گرايش داشتند. اشعث گفت: به خدا سوگند يا دعوت آنان را اجابت كن يا تو را دست بسته به آنها تحويل مى دهيم.[١]
گفتار مبرّد در كامل نيز اين مطلب را تأييد مى كند: وقتى خوارج در «حروراء» استقرار يافتند، على(عليه السلام)صعصعة بن صوحان عبدى و زياد بن نصر حارثى را به همراه عبدالله بن عباس نزدشان فرستاد. (وقتى برگشتند) امام از صعصعه پرسيد: كداميك از آنان را سردمدار يافتى؟ گفت: يزيد بن قيس ارحبى را. آنگاه على مركب خود را سوار شده به طرف «حروراء» رفت. از بين خوارج گذشت تا به جايگاه يزيد بن قيس رسيد. در آنجا دو ركعت نماز گزارد. آنگاه بيرون آمد و بر كمان خود تكيه داد و رو به طرف مردم كرده فرمود: اين جا، جايى است كه اگر كسى در اينجا پيروز شد در قيامت پيروز است. سپس با آنان حرف زد و راهنمايى شان كرد. آنان گفتند: ما با تن دادن به حكميّت گناه بزرگى را مرتكب شديم و بعد توبه كرديم. پس تو هم توبه كن همانگونه كه ما توبه كرديم; آن وقت ما تو را همراهى مى كنيم. على(عليه السلام)فرمود: من براى جميع گناهان از خدا طلب غفران مى كنم. آنگاه خوارج همگى ـ كه تعدادشان به شش هزار نفر مى رسيد ـ با على مراجعت كردند. وقتى در كوفه استقرار يافتند شايعه كردند كه على از جريان حكميّت دست برداشته و آن را گمراهى دانسته است و گفتند: على منتظر است كه كُراع[٢] فربه شود و اموال گرد آيد آن وقت با ما به طرف شام
[١] يعقوبى: تاريخ ٢/١٧٨ چاپ نجف. ٢ . كُراع به چهار پايانى مثل اسب اطلاق مى شود.