فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢١٩ - سياست زياد براى نابودى خوارج     
چيز خلاصه مى شد:
١ ـ وقتى خارجىِ را در قبيله اى مى يافت بر ضد تمامى آنها اقدام مى كرد. روزى سخنرانى كرد و گفت: اى گروه أزد! آگاه باشيد هر كدام از شما بايد نادانان خود را باز دارد. اگر شما اين آتش افروزى را خاموش نكنيد، مى گويم كه شما آن را روشن كرده ايد. پس از آن، قبايل اگر فردى از خوارج را در بين خود مى يافتند بر او سخت مى گرفتند و او را نزد زياد مى آوردند.
٢ ـ گروهى از خوارج قيام كردند و زنى همراه آنان بود. زياد بر آنها چيره گشت و زن را عريان نمود. از آن پس زنان عليه زياد نشوريدند. وقتى كه از زنان دعوت به قيام مى شد، آنها مى گفتند: اگر عريانمان نكنند، مشتاقانه مى آييم.
باعث اين قيامها و شورشها ـ كه با فدا كردن جان و مال همراه بود ـ آن بود كه آنها عقيده داشتند كه حكومت هاى موجود، حكومت هاى كفرند هر چند اين حكومتها به نام اسلام تأسيس شده اند اما از خط اصيل اسلام به دورند. از اين رو امويان به خاطر اشاعه ظلم و فسادشان از دايره اسلام خارج و در دايره كفر داخلند. آنان كافرند و همين طور حاميانشان نيز مانند خود آنها كافرند. از اين رو خلافتها و حكومتها همگى محكوم به كفرند و سرزمين، سرزمين كفر است و جهاد با كفّار بر آنان (خوارج) واجب.[١]
اين نوع برداشت، سبب و انگيزه اين قيامها و شورشهاى ناموفق بود و اگر نقطه درخشانى در دفتر زندگى خوارج وجود داشته باشد، آن همان است كه امام على(عليه السلام)در توصيف آنان فرمود: پس از من خوارج را نكشيد زيرا كسى كه در
[١] اين مطلب از سخنان سران و بزرگانشان به دست مى آيد.