فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٣٧١ - نصيحتى به اباضيه     
بدعتهايى است كه بعدها در بين مسلمانان پديد آمده است و هيچ پيوندى با اسلام ندارد. پس اگر شرط قريشى و عدم قريشى بودن اين باشد كه ذكر شد اصل دينى قرار دادن آن هيچ توجيهى ندارد.
اما مسأله تحكيم، قبل از اين از حقيقت آن آگاه شديد. اين مسأله نمى تواند اصلى از اصول دين باشد تا اسلام و ايمان مشروط به آن شود. مسلمانانى كه در زمان پيامبر و بعد از آن تا اواسط خلافت امام على(عليه السلام)زندگى كرده اند، اين مسأله در بين شان مطرح نبوده است. پس چگونه ممكن است كه تحكيم را شعار دين و اصلى از اصول آن نظير توحيد و نبوت و معاد و نظير آنچه كه پيامبر درباره معيشت و زندگى آورده قرار دهيم؟
مسأله تحكيم يك مسأله تاريخى است كه درست بودن و نبودن آن مورد اختلاف مردم است. وقتى امامت در نزد اهل سنت از اصول دين محسوب نمى شود چگونه فرع آن از اصول دين محسوب شود؟ نهايت دليل اهل سنت درباره امامت اين گفتار پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)است كه فرموده است: «كسى كه بدون شناخت امام زمان خود از دنيا برود به مرگ جاهليت مرده است» و اين بيش از ضرورت شناخت امام حىّ را نمى رساند. پس اعتقاد به وصف فعل امام (درستى و نادرستى تحكيم) كه چهارده قرن پيش واقع شده، نمى تواند از اصولى باشد كه مردم ناچار از پذيرش يكى از دو طرف آن باشند. البته اين مانع نمى شود كه موضوع مزبور در بين علما و در مدارس و مجامع علمى بى آنكه موضع گيرى گروهى در مسأله باعث تفرقه شود، به بحث گذاشته شود.