فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٧٩ - اول حاكميت حس اعتراض جويى بر قاريان كوفه     
عاص جريان را به عثمان گزارش داد. عثمان هم دستور داد تا آنها را از كوفه اخراج كند. در بين معترضان، حرقوص بن زهير سعدى، شريح بن أوفى بن يزيد بن ظاهر عبسى و زيد بن حصين طايى كه از سران خوارج بودند، ديده مى شدند. آنها به دور اشتر نخعى جمع شده بودند و از ياران او به حساب مى آمدند، حتى اين موضوع را سعيد بن عاص به عثمان گزارش داد و گفت: من با وجود اشتر و اصحابش كه از قاريان ـ و در حقيقت از نادانان ـ هستند، در كوفه كارى از پيش نمى برم و عثمان هم دستور داد كه او آنها را به شام تبعيد كند.[١]
البته در كنار اشتر غير از آنان، افراد صالح و قاريان پرهيزگارى چون زيد، صعصعه بن صوحان، كعب بن عبده، عدى بن حاتم طايى، يزيد بن قيس ارحبى (كه موضعگيرى هاى تحسين برانگيزى در صفين داشت)، عمرو بن حمق، كميل بن زياد نخعى، حارث بن عبدالله اعور همدانى و ديگر صالحان هم بودند. اين نشان مى دهد كه تفكر اعتراض جويى در بين قاريان و سران كوفه وجود داشت. البته اين كه در اعتراض خود عليه كارگزار خليفه سوم و حتى عليه خود خليفه، بر حق بودند، دليل نمى شود كه در مسأله حكميّت و پيامدهاى نامطلوب آن نيز بر حق باشند و دليلى بر اين ملازمه وجود ندارد; چه بسا انسان در دعوايى بر حق باشد و در دعوايى ديگر بر باطل. براى تصديق مدعاى ما همين بس كه در ماهيت هر دو اعترض ـ اعتراض بر كارگزار و اعتراض بر امير المؤمنين على(عليه السلام)ـ دقت شود.
البته اسلام با سياست انتقاد و آزادى بيانِ عقيده مخالف نيست و نمى خواهد مردم مانند گله گوسفند باشند، بلكه اسلام به انتقادى كه براى روشن
[١] بلاذرى: الأنساب ٥/٣٩.