فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٣٠ - ورود حكمان در موضوعى كه به آنها واگذار نشده بود     
بيعت امتناع ورزيدند. طبرى مى گويد: اما حسان، او شاعرى بود كه نمى دانست چه كار مى كند و اما زيد بن ثابت، عثمان سر پرستى ديوان و بيت المال را به او سپرده بود و وقتى عثمان محاصره شد، زيد گفت: اى گروه انصار! بياييد دو باره انصار خدا شويد. ابو ايوب در جوابش گفت: تو او را فقط براى اين يارى مى كنى كه تو را قوى ساخت و مقام داد. اما كعب بن مالك، عثمان او را مأمور جمع آورى ماليات مدينه كرده بود و آن را براى او قرار داده بود.[١]
گمان نمى كنم نظير اين انتخابات عمومى براى تعيين رهبر در هيچ كجاى دنيا يافت شود كه تنها تعداد كمى آن هم به خاطر غرضهاى شخصى از بيعت امتناع كنند. پيش از اين، سخنان امام را در باره بيعت شنيديد; در اينجا باز هم سخنى را از امام كه خطاب به طلحه و زبير فرموده است، اضافه مى كنيم: «به خدا سوگند ميلى به خلافت و نيازى به ولايت نداشتم، اما شما مرا به آن فرا خوانديد و آن را بر من تحميل كرديد.»[٢]
سوم: وقتى به اين نتيجه رسيديم كه بيعت با امام بيعت شرعى و قانونى بوده و مهاجرين و انصار بر آن توافق نموده اند، پس معاويه به كدامين دليل از بيعتِ با على امتناع مىورزد و تعلّل به خرج مى دهد و پيراهن عثمان را به علامت خونخواهى بالا مى برد؟ به همين خاطر مى بينيم كه امام او را نكوهش مى كند و موضع خود را در باره خلافت شرح مى دهد و به معاويه مى نويسد: مردم با همان معيارى كه با ابابكر، عمر و عثمان بيعت كردند با من بيعت كردند. بنابراين حاضر حق ندارد ديگرى را برگزيند و غايب هم، حق ندارد شخص انتخاب شده را رد
[١] طبرى: تاريخ ٣/٤٥٢.
[١] رضى: نهج البلاغه خطبه ٢٠٠.