فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٥٨٦
آنگاه آنها مانند شخص واحد بر ما حمله كردند. مردم آنها را به نيزه بستند و هر كس يكى از آنها را به قتل رساند واز مردم در آن روز جز دو تن، كسى كشته نشد. آنگاه على گفت: آن مرد را بيابيد! راوى مى گويد: مردم جستجو كردند ولى او را نيافتند. مى گويد: على برخاست در حالى كه من اندوه شديدى را در رخسار او مى ديدم تا آنكه جمعيت زيادى كه (از كثرت) از دوش همديگر بالا مى رفتند، آمدند، به آنها دستور داد. آنها به چپ و راست متفرق گشتند و آن شخص را در گودالى پيدا كردند. على گفت: الله اكبر! خداوند راست گفت و پيامبرش راست ابلاغ كرد. عبيده سلمانى به طرف او رفت و سه بار او را قسم داد كه آيا تو اين حديث را از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)شنيدى؟ براى هر بار، على قسم ياد كرد.
٢٤ ـ محمد بن عبيد بن محمد محاربى در كوفه برايم روايت كرد كه ابو مالك ختلى، عمرو بن هاشم از اسماعيل بن ابى خالد برايمان روايت كرد كه عمرو بن قيس از منهال بن عمرو از زربن حبش برايمان روايت كرد و او از على شنيد كه مى گفت: من چشم فتنه را در آوردم و اگر من نبودم كسى نمى توانست با اهل نهروان و اهل جمل بجنگد و اگر شوق زده نمى شديد به شما مى گفتم آنچه را كه خداوند بر زبان پيامبر براى كسى كه با آگاهى از گمراهى آنها و شناخت از هدايت ما با آنها بجنگد، مقرر فرمود.
٢٥ ـ پدرم برايم روايت كرد كه اسود بن عامر برايمان روايت كرد كه حماد بن سلمه از معاويه بن قره برايمان روايت كرد، گفت: خوارج را هواهاى نفسانى نابود كرد.