فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٤٦٤ -       روايات غير معروف در حكميت     
ناكثين و قاسطين و مارقين[١] خواهد جنگيد، محقق ساخته بود و نشانه اش همين است كه پس از جنگ نهروان، خوارج شورشهايى كه داشتند على هرگز نيرويى براى دفع فتنه آنها و فرو نشاندن شورش آنها اعزام نكرد تا آنكه به دست شقى ترين آنها، شقيق پى كننده ناقه ثمود، ترور شد.[٢]
١٠ ـ فرمانروايى تنها از آنِ خداست: اين تفسير ديگرى از شعار آنها «لا حكم الا لله» است اما خوارج در عمل، از آن دست برداشتند و عبدالله بن وهب را به عنوان خليفه خود انتخاب كردند جز اينكه اين نظريه در بين افراطيان آنها يافت مى شود. نويسنده معاصر على يحيى معمر مى گويد: «معترضين بر حكميت به گوشه اى رفته و موضع خود را در پيش گرفتند كه اين كلمه مناسبترين تعبير از آن موضع مى باشد. از اين موضع، موضع ديگرى به صورت بى نهايت افراطى منشعب شد زيرا وقتى اين كلمه گفته مى شد، مقصود از آن اين بود كه مردم حق ندارند درباره آنچه كه خدا درباره اش حكم دارد حكميت روا دارند و اين چيزى بود كه امام على آن را مى فهميد و قبول داشت و معترضين نيز آن را مى فهميدند و بدان عمل مى كردند ليكن دسته اى از افراطيان بعدها به اين فكر افتادند كه نيازى به فرمانروا نيست و دليلى ندارد كه مسلمانان حكومت داشته باشند. آنها از كلمه «لاحكم الا لله» اين مقصد ويرانگر را اراده مى كردند. اين گونه افراطگرى، خشم امت را برانگيخت و آنان را از خوارج جدا كرد. امام على معناى كلمه را با تمام و كمال شرح داد چنانكه بعد از آن جاى اشكالى باقى نماند.
امام على در حالى كه نظر افراطيان را كه از معناى صحيح «لاحكم الا لله»
[١] مدرك آن قبل از اين ذكر شد.
[١] مدرك آن قبل از اين ذكر شد.