فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٣٢٣ - ٦ ـ قيام عليه حاكم ستمگر     
مى داند» به خشم مى آيد و آنها را فرقه گمراه، ستمگر و مستوجب لعن مى داند و مجالى نمى دهد تا تو تفاوت معانى كفر را بيان نمايى.[١]
اما نكوهش، به جاى آنكه متوجه نويسندگان مقالات باشد متوجه نويسنده و گذشتگان اوست. چون اينانند كه لفظ كفر را درباره مخالفان به كار مى برند با اين تفاوت كه افراطيان، آن را به كفر اعتقادى تفسير مى كنند و ديگران به كفر نعمت معنى مى كنند; با اين استدلال كه لفظ كفر درباره مرتكبان كبيره به كار رفته است. آنگاه از پيامبر بزرگوار نقل مى كنند كه فرمود: رشوه قاضى، كفر است و نيز فرمود: كسى كه نزد كاهن يا منجم مى رود و گفته هاى او را مى پذيرد، پس او به آنچه كه بر محمد(صلى الله عليه وآله وسلم)نازل شده، كفر ورزيده است.[٢]
٦ ـ قيام عليه حاكم ستمگر:
ابوالحسن اشعرى مى گويد: اباضيه، سلاح كشيدن به روى مردم را جايز نمى دانند. اما سرنگون كردن حاكمان ستمگر و جلوگيرى از حاكميت آنان را به هر وسيله ممكن، خواه با سلاح يا بى سلاح جايز مى دانند.[٣]
گاهى نسبت ناروايى را به اباضيه مى دهند مانند اين كه: «اباضيه، اقامه خلافت را لازم نمى دانند.»[٤]
لزوم قيام عليه حاكم ستمگر ازاصولى است كه كتاب و سنت و سيره ائمه اهل بيت، آن را تأييد مى كند در صورتى كه توانايى بر چنين اقدامى باشد. اين
[١] على يحيى معمر: الاباضية بين الفرق الاسلامية ١/١٠٣.
[١] صالح بن احمد صوافى: الامام جابر بن زيد ١٢٣.
[١] اشعرى: مقالات الاسلاميين ١٨٩.
[١] على يحيى معمر: الاباضية بين الفرق الاسلامية ٥٣ ـ ٥٤.