فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢٨٢ -       نظر ما در موضوع     
خدا تبرى مى جويم.[١]
نظر ما در موضوع:
اين، سخنان آنها بود. از اين سخنان چنين بر مى آيد كه آنها اصرار دارند ثابت كنند كه خوارج نيستند و كسانى كه آنها را خوارج ناميده اند به آنها ظلم روا داشته اند. چون مى دانند كه خوارج هيچ ميراث نيكى نداشته اند و مسلمانان از عقايد و اعمال آنان متنفرند و اين باعث شده كه علماى اباضيه بكوشند تا خود را از صفوف آنها جدا سازند و خود را فرقه مستقلى بدانند و پيوند با خوارج را جز در يك اصل كه همان انكار حكميت باشد، منكر شوند.
شايد خواننده از طول و تفصيلى كه در اين مقام داده مى شود، تعجب كند ولى اين فقط بدان خاطر است كه مى خواهيم منطق آنها را درباره عقايدشان ارائه دهيم تا حقى را از آنان ضايع نكرده باشيم چون آنها همانطور كه دانستيد مخالفانشان را به بى انصافى در بحث و زحمت ندادن به خود در جستجوى حق متهم مى كنند اما اين اتهام به ما نمى چسبد زيرا ما زحمت بحث را به خود داده ايم و نقل سخنان آنها خود گواه اين مدعاست. با همه اينها تمامى آنچه را كه آنها ذكر كرده اند بيشتر به خطا به شبيه است (تا به برهان). اينك اصل بحث:
اولا: سخنان آنها نشان مى دهد كه اباضيه اولين كسانى بوده اند كه شيوه اعتدال را پايه ريزى كرده و طبق آن رفتار نموده اند و به گوشه نشينى و كناره گيرى از جنگ بسنده كرده اند و با مردم نجنگيده اند و متعرض شان نشده اند، ليكن اين مدعا حقيقت ندارد چون اگر اين گفته ها درباره عبدالله بن اباض درست باشد،
[١] الامام جابر بن زيد العمانى ٢٢٤ به نقل از جواهر المنتقات برادى ١٥٦ ـ ١٦٧.