فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٣٢٢ - ٥ ـ مرتكب كبيره كافر نعمت است نه كافر دين     
و از هدايت يافتگان نخواهم بود.[١]
وقتى عبدالله بن اباض يا كسى كه قبل از او بود، اين انحراف فكرى را متوجه شد، كفر را به كفران نعمت تأويل كرد تا بدين صورت نظريه محكّمه اولى را تخطئه نكرده باشد.
ثانياً: اگر فرض كنيم كه قرآن كريم، كفر را به معنى كفران نعمت به كار برده يا سنت، آن را در حق تارك الصلاة استعمال كرده، چنين استعمالى به غايت اندك است. تنها كلمه كفر و مشتقات آن ٤٥٠ بار در قرآن آمده است و اغلب هم كفر اعتقادى و خروج از دين مراد بوده است. اگر كفر به معنى كفران نعمت به كار رفته است، اين كاربرد از يك يا دو مورد تجاوز نمى كند. اين از يك طرف و از طرف ديگر، كلمه كفر و كافر مفهوم خاصى را القاء مى كند كه دلها را مى لرزاند و قلبها را مى ترساند زيرا از كلمه كفر، تنها خروج از دين اراده مى شود. از اين رو استعمال آن در هر گناه كبيره اى از شدت اهميت آن مى كاهد و عظمت آن را از بين مى برد. نويسنده اثر خاصى را كه براى كلمه نفاق ادعا كرده است در كلمه كفر به نحو شديدتر وجود دارد. پس اباضيه به همان دليلى كه از به كار بردن كلمه نفاق ابا دارند بايد به همان دليل از استعمال كلمه كفر هم پرهيز نمايند زيرا هر دو كلمه در اين اثر ناگوار شريكند. آيا بهتر نيست كه اباضيه شيوه ساير مسلمانان را در پيش گيرند و در مورد مرتكبان كبيره از لفظ ديگرى استفاده كنند؟
البته نويسنده اباضى به آنچه كه ذكر كرديم توجه دارد چون او بر اين عقيده اباضيه كه «مخالفان كافران نعمتند نه كافران عقيده» حاشيه مى زند و مى گويد: بى ترديد، وقتى به هر مسلمانى گفته شود: «اباضيه تو را مسلمان نمى داند و كافر
[١]. رضى: نهج البلاغه، خطبه ٥٨.