فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٧٧ - اول حاكميت حس اعتراض جويى بر قاريان كوفه     
شخصى به او گفت: يا امير المؤمنين! غنيمت و اسيران را بين ما تقسيم كن. مروان مى گويد: وقتى آن شخص زياد اصرار كرد، على فرمود: كدام يك از شما حاضر است ام المؤمنين را در سهم خود بگيرد؟ آنگاه همه ساكت شدند.[١]
٣ ـ باز طبرى نقل مى كند: وقتى از بيعت اهل بصره فراغت يافت در بيت المال نظر كرد. در آن ششصد هزار بيشتر نبود. همه را بين حاضران تقسيم كرد. به هر نفر پانصد رسيد و فرمود: اگر خداوند عز و جل بر شام پيروزتان كرد علاوه بر عطيه هايتان مثل همين براى شماست. سبائيه در اين باره به خرده گيرى برخاستند و پشت سر، على را بر اين كار سرزنش كردند.[٢]
اين مسائل بيانگر غلبه تفكر اعتراض بر خوارج است و نشان مى دهد كه آنان دخالت در شئون رهبرى را حق خود مى دانستند.
٤ ـ ما مى بينيم وقتى اشعث ميثاق حكميّت را بر اهل شام قرائت كرد، آنان با رضايت خاطر از آن استقبال كردند و وقتى آن را بر سران عنزه و ديگر عراقيها عرضه كرد، از او با اعتراض و اسلحه استقبال كردند.
ابن مزاحم مى گويد: اشعث ميثاقنامه را بين مردم برد و بر صفوف شاميان و سرانشان عرضه كرد، آنان با رضايت خاطر پذيرفتند. بعد بر صفوف اهل عراق و سرانشان عرضه كرد تا رسيد به سران عنزه، در صفين چهار هزار نفر از عنزه با على بودند، وقتى بر آنها خواند، دو نفر از جوانانشان گفتند: حكميّت تنها از آنِ خداست. سپس بر سپاه شام حمله كردند و بر در قرارگاه معاويه از پا درآمدند.
[١] حرّ عاملى: وسائل الشيعة ١١ باب ٢٥ حديث ٥ و ٧ ص ٥٨.
[١] طبرى: تاريخ ٣/٥٤٤. منظور از سبائيه همان خوارج است زيرا در بسيارى موارد بر آنان اطلاق شده است.