فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٧٣ - اول حاكميت حس اعتراض جويى بر قاريان كوفه     
حكميت وادار نمايند اما به اين هدف دست نيافتند و همانطور كه متوجه شديد، كار به جايى رسيد كه آنها به صورت قدرت مخالف در برابر امام قد علم كردند، اما امام ريشه و اساس شان را از بيخ بركند طورى كه از آنان جز رمقى باقى نماند. اما همان رمق باقيمانده، باعث قيامها و تبهكاريها شد چون زمينه را براى ترور امام مهيا نمود و براى چموشى هاى معاويه فرصتى فراهم ساخت كه همواره در حيات سياسى اش آن را دنبال مى كرد.
از نتايج اين فتنه آن بود كه امام نه تنها نتوانست معاويه را از ولايت شام عزل و شامات را ضميمه حكومت خود نمايد، بلكه بعضى مناطقى كه در قلمرو امام بود، نيز از دستش خارج شد; در نتيجه، عمرو بن عاص بر مصر استيلا يافت و محمد بن ابى بكر فرماندار امام را در مصر به قتل رساند تا جايى كه با تركتازى هاى سپاهيان معاويه، عراق نيز مورد طمع او قرار گرفت.
ما از اينها گاهى به دگرگونى و گاهى به شكست تعبير مى كنيم و خوشايند خواهد بود كه در پايان اين بحث به علل و اسباب آن اشاره نماييم. ممكن است خواننده تصور كند كه اين بحث، خارج از موضوع اين بخش (خوارج) است اما وقتى از آن اطلاع حاصل نمايد، متوجه مى شود كه اين بحث به موضوع اصلى ارتباط كامل دارد. اينك توضيح آن:
سبب اصلى دگرگونى اوضاع دو چيز بود:
اول: حاكميت حس اعتراض جويى بر قاريان كوفه