فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢١٤ - ١٥ ـ قيام مرداس بن اديّه     
دستگير و نزد ابن زياد فرستاده شد. ابن زياد دستور داد دستها و پاهايش را قطع كردند. سپس او را پيش خود خواند و گفت: چه مى نگرى؟ گفت: مى نگرم كه دنيايم را تباه كردى و من آخرتت را تباه كردم. ابن زياد او را كشت و فرستاد دخترش را آوردند و او را هم كشت.[١]
١٥ ـ قيام مرداس بن اديّه:
طبرى مى گويد: از جمله كسانى كه ابن زياد حبسشان كرده بود، مرداس بن اديّه بود. زندانبان كه عبادت و نيايش او را ديده بود، شبها او را آزاد مى كرد و او هنگام طلوع فجر باز مى گشت و وارد زندان مى شد. بعداً با شفاعت زندانبان آزاد شد.[٢]
مبرّد مى گويد: مرداس در جنگ صفين همراه على(عليه السلام)شركت كرده بود و حكميّت را نپذيرفته بود و در جنگ نهروان با خوارج بود و از جمله كسانى بود كه نجات يافت. پس از آنكه از حبس ابن زياد آزاد شد، قصد شورش كرد و به يارانش گفت: قسم به خدا جاى ما در بين اين ستمگران نيست. آنان احكام خود را بر ما پياده مى كنند و به عدل رفتار نمى كنند و از قضاوتِ بحق بدورند. به خدا سوگند اين كار بسى دشوار و دست به اسلحه بردن و نا امن كردن راهها بسيار سنگين است اما ما از اينها جدا مى شويم و دست به اسلحه نمى بريم و با كسى نمى جنگيم مگر آنكه او با ما بجنگد.
اصحاب او كه نزديك به سى نفر بودند، دورش جمع شدند. وقتى با
[١] طبرى: تاريخ ٤/٢٣١ ـ ٢٣٢. ابن اثير: الكامل ٣/٢٥٥.
[١] طبرى: تاريخ ٤/٢٣٢.