فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٩٧ - آيا تعصب قبيله  اى، اشعث را به مخالفت واداشته بود؟     
دست يازيدند، صرف نظر مى كنيم و به ذكر قيامهاى آنان در زمان امويان اكتفا مى كنيم و بخصوص به آنچه كه مربوط مى شود به عصر معاوية بن ابى سفيان زارع اين بذر و دروگر محصول دنيوى آن و چاه كن اين چاه كه خود در آن شد، مى پردازيم و براى تكميل مطلب به قيامهاى پس از معاويه نيز به صورت گذرا اشاره مى نماييم.
امام على(عليه السلام)به دست شقى ترين فرد از زمان آدم تا ختم زندگى، بنا بر آنچه كه پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم)در حديثى[١] او را معرفى كرده بود، ترور شد و حياتش به پايان رسيد و پس از شهادت او پسرش حسن(عليه السلام)خليفه شد و در رمضان سال چهلم هجرى به خلافت برگزيده شد. معاويه همواره مترصد فرصتى بود تا عراق را مانند مصر به زير سلطه خود در آورد و زمام حكومت را در دست گيرد و شهادت امام اين فرصت را به او داد تا نفوذش را بر عراق گسترش دهد و حسن را از حكومت خلع كند. در همين راستا عبدالله بن عامر را پيشاپيش براى آماده سازى زمينه به طرف عراق اعزام داشت. سپس خود شام را به سوى عراق ترك گفت.
وقتى حسن از تصميم معاويه كه با نيروى نظامى اش قصد رويارويى با او را كرده بود، با خبر شد، چند گردان از سپاه خود را كه پيشاپيش آن، گردان قيس بن سعد بن عباده قرار داشت، اعزام نمود و خود از كوفه خارج شده در مداين فرود آمد و آماده رويارويى با معاويه شد. اما پيشامدهاى تلخ و ناگوارى ـ كه اينجا جاى ذكر آن نيست ـ آرزوهاى امام را به يأس مبدل ساخت و امام چاره اى جز كناره گيرى از حكومت و سپردن زمام كار به دست معاويه در برابر انعقاد
[١] سبط ابن جوزى: تذكرة الخواص ١٥٨.