فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٣٩ - خلاصه بحث     
كنم و فريب دهم، مى توانم. عمرو گفت: هرگز! قسم به جان خودم كسى مثل من فريب نمى خورد. من باهوشتر از اين حرفها هستم. معاويه به او گفت: سرت را نزديك بياور تا رازى را با تو در ميان بگذارم. راوى مى گويد: عمرو سرش را نزديك برد تا راز را بشنود. معاويه گوشش را گاز گرفت و گفت: اين فريب بود، آيا در خانه جز من و تو كسى هم بود؟[١]
ابن ابى الحديد بعد از اين مطلب مى گويد: مى گويم: شيخ ما، ابوالقاسم بلخى رحمه الله مى گفت:
اينكه عمرو گفت: «ول كن» كنايه از الحاد، بلكه تصريح به آن است; يعنى وِل كن اين حرف بى اساس را. عقيده به آخرت و اينكه آخرت با دنيا معامله نمى شود، خرافات است. ايشان - ره - مى گفت: عمرو بن عاص همواره ملحد بود و هرگز در اين الحاد ترديدى نكرد. معاويه هم مانند او بود. در اينكه اسلام بازيچه آنها بود; همان داستان گفتن راز، كه معاويه گوش عمرو را گاز مى گيرد، كافى است.[٢] اين كجا و اخلاق على(عليه السلام)و سختگيرى او در باره خدا كجا! با اين همه آنها او را به شوخ طبعى نكوهش مى كردند.[٣]
خلاصه بحث:
بررسى اين موارد براى حَكَمان كار مشكلى نبود، بلكه با بررسى مورد اول از موارد هفتگانه براى رسيدن به حق كافى بود و آن اينكه وقتى خلافت امام، خلافت قانونى و شرعى بوده است، قيام عليه آن شورشى عليه امام محسوب
[١] ابن مزاحم: وقعه صفين ٤٣.
[١] منظور همان جريانى است كه قبل از اين از ابن مزاحم نقل كرديم.
[١] ابن ابى الحديد: شرح نهج البلاغه ٢/٦٤ ـ ٦٥.