فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢٧٣ -       اوهامى چند پيرامون بنيانگذار مذهب     
سعدى با آنان جنگيد و آنها را از پا در آورد. سپس او به مكه رفت و رئيس آنها را در آنجا به قتل رساند. آنگاه به سوى تباله ـ مكانى در شش مرحله اى مكه ـ رفت و رهبر كندى آنها را از بين برد.[١]
يكى ديگر از اين توهمات آن است كه ابن نشوان حميرى از ابوالقاسم بلخى معتزلى نقل مى كند: عبدالله پيش از مروان از همه عقايدش دست برداشته و به اعتزال رجوع كرده بود.[٢] اين در حالى است كه هنگام مرگ او اثرى از اعتزال نبود چون پيشواى اعتزال واصل بن عطاست و او در سال ٨٠ متولد شده است.
اباضيه به فرقه هاى تقسيم شده است كه آنها از اعتدال و ميانه روى دور و به تندروى و خشونت نزديكتر هستند. اما بيشتر اباضيه ميانه رو هستند. اشعرى مى گويد: اكثر اباضيه، خوارج را به استثناى كسانى كه خروج كرده اند، دوست مى دارند. آنهاعقيده دارند كه مخالفانشان از اهل نماز، كافرند ولى مشرك نيستند. ازدواج با آنها حلال و ارث آنها جايزاست. مالهاى آنها نظير سلاح و آذوقه اگر در جنگ از آنان غنيمت گرفته شود حلال و در غير اين صورت حرام است. ترور و آدم ربايى حرام است مگر ترور كسى كه در بلاد تقيه، ديگران را به شرك دعوت كند و خود نيز مشرك باشد. آنها معتقدند كه بلاد، منظورشان بلاد مخالفانشان است، به استثناى اردوگاه نظامى سلطان كه بلاد كفر است بقيه، بلاد توحيد است ـ يعنى در نزد آنان ـ . از آنها نقل شده كه شهادت مخالفان خود را عليه دوستانشان مى پذيرند و هنگام قيام، تعرض به مردم را حرام مى دانند و كشتن مخالفانشان را
[١] ابن عماد حنبلى: شذورات الذهب ١/١٧٧.
[١] ابن نشوان حميرى: الحور العين ١٧٣.