فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٨٣ - دوم وجود ستون پنجم در سپاه امام     
دشمنى شان را با على، مكتوم مى داشتند و مترصد فرصت بودند تا به حكومت و حيات او خاتمه دهند; نظير اشعث بن قيس. قبل از اين متوجه شديد كه در آغاز پيدايش تفكر متاركه جنگ، اشعث سخنرانى كرد و گفت: اگر ما كشته شويم چه كسى از زنان و فرزندانمان سرپرستى مى كند؟ اين سخنان را در حضور خوارج مى گفت. در همين رابطه ابن ابى الحديد مى گويد: «هر فسادى كه در خلافت على(عليه السلام)به وجود آمد و هر آشوبى كه بپا شد اساس آن اشعث بود.»[١]
اينك شاهدى چند بر صحت اين نظريه:
١ ـ اشعث فرماندار عثمان در آذربايجان بود و عمرو بن عثمان با دختر اشعث بن قيس ازدواج كرده بود. وقتى على(عليه السلام)به خلافت رسيد، نامه اى به دست زياد بن مرحب همدانى براى او فرستاد كه در آن نامه، بيعت و نقض بيعت طلحه و زبير را يادآور شده بود و گفته بود: «منصب تو طعمه براى تو نيست، بلكه امانت است و مالى از مالهاى خدا در دست توست و تو خزانه دار خدا در اين مال هستى تا وقتى كه آن را به من تسليم نمايى.» اشعث وقتى نامه على را خواند به يكى از ياران خود گفت: «او مرا ترسانيد و مى خواهد آذربايجان را از من باز ستاند.» خواست به معاويه بپيوندد ولى يكى از يارانش مانع اين كار شد. سرانجام نزد على رفت در حالى كه از ولايت بركنار شده بود.[٢]
مسعودى مى گويد: على به اشعث بن قيس پيام داد كه او را از حكومت آذربايجان و ارمنيه (ارمنستان) عزل كرده است. او تا آن زمان فرماندار عثمان در آنجا بود. اين عزل و آن كلامى كه امام هنگام آمدن اشعث نزد او درباره مالى كه
[١] ابن ابى الحديد: شرح نهج البلاغه ٢/٢٧٩.
[١] نصر ابن مزاحم: وقعة صفين ٢٩.