فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٣٢٤ - ٦ ـ قيام عليه حاكم ستمگر     
اصل، كه اباضيه و ديگر خوارج آن را پذيرفته اند يك اصل كلى در مذهب آنها به حساب مى آيد اما ما مى بينيم كه بعضى از نويسندگان روشنفكر مآب اباضيه براى ايجاد الفت بين اباضيه و اهل سنت، اين اصل را به صورت كمرنگ طرح كرده اند. على يحيى معمر مى گويد: اباضيه معتقد است كه امت اسلامى بايد حكومت و حاكم داشته باشند تا به امورشان رسيدگى نمايد. اگر مردم گرفتار حاكم ظالمى شدند اباضيه قيام عليه او را واجب نمى داند خصوصاً اگر اين قيام منجر به فتنه و فساد يا منجر به ضرر بزرگتر از آنچه كه گرفتارش هستند، شود. آنگاه مى گويد: اگر حكومتِ وقت ستمگر باشد و امت اسلامى توانايى تغيير آن را به حكومت عدل داشته باشند بدون آنكه ضرر بزرگترى متوجه مسلمانان شود، در اين صورت بهتر[١] است كه مسلمانان آن را تغيير دهند. اما اگر اين كار جز با فتنه و خسران ميسر نباشد، مدارا با حاكم ستمگر و نصرت او در حفظ مرزها و در رويارويى با دشمنان اسلام و حفظ حقوق و اقدام به مصالح مسلمانان و اعزاز آنها واجبتر و لازمتر است.[٢]
آنچه كه نويسنده ذكر كرده است با شيوه اباضيه در قرنهاى آغازين همخوانى ندارد. در اين مورد كافى است كه سخن تاريخ نويسان را درباره ابو يحيى عبدالله بن يحيى طالب حق ذكر كنيم. آنها مى گويند: ابو يحيى طى نامه اى از عبيده بن مسلم بن ابى كريمه و ساير اباضيه مقيم بصره درباره قيام نظرخواهى نمود. آنان در جواب نوشتند: حتى براى يك روز هم اگر توان قيام دارى، قيام
[١] اين مرد در مماشات با اهل سنت، مذهبش را به گونه اى طرح مى كند كه خود مذهب با آن موافق نيست بلكه ضد آن است. به جاى آنكه بگويد: «واجب است» مى گويد: «بهتر است.»
[١] همان مدرك.