فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٥٦ -       خطبه امام در روز جمل     
نسازيد. كشتگان را مثله نكنيد. ستر كسى را هتك ننماييد. اموال آنها را بر نداريد مگر اموالى را كه در لشكر پيدا مى كنيد مانند سلاح و چهارپايان يا عبد و كنيز. ساير اموال بر اساس كتاب خدا از آنِ ورثه آنهاست.
آنگاه طلحه و زبير را مخاطب قرار داد و با آنان سخن گفت و حجت را بر آنها تمام كرد. به اولى گفت: آيا سخن پيامبرِ خدا را به يادمى آورى آنگاه كه به او گفتى: من على را دوست دارم و او در جوابت فرمود: به خدا سوگند در آينده نزديك با او از روى ستم خواهى جنگيد. به دومى گفت: آيا سخن پيامبر خدا را نشنيدى كه فرمود: «خدايا! كسى كه على را دوست مى دارد، دوست بدار و كسى كه على را دشمن مى دارد، دشمن بدار» و تو اولين كسى بودى كه با من بيعت كردى و بعد آن را شكستى در حالى كه خداوند عزّ و جلّ فرمود: (فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّمَا يَنْكُثُ عَلَى نَفْسِهِ) .
امام به جاى خود بازگشت و فرزندش محمد بن حنفيه را كه پرچمدارش بود، فراخواند و فرمود: «بر اين قوم حمله كن!» او حمله كرد اما پيروزى و موفقيتى از او ديده نشد. امام پرچم را از او گرفت و خود برداشت و بر آنها حمله كرد و سپاهيان نيز همراه با او حمله كردند. دشمن در برابر اين حمله مانند خاكسترى كه در روز طوفانى باد بر آن بوزد، پراكنده شدند. در آن وقت بنى ضبّه دور شتر عايشه مى چرخيدند و رجز مى خواندند:
نحن بنو ضبّة اصحاب الجمل