فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٥٩٢
گفت: در مدينه بر سهل بن حنيف وارد شدم و گفتم: آنچه از پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)درباره حروريه شنيده اى برايم بگو! گفت: آنچه كه از رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)درباره حروريه شنيدم برايت مى گويم و چيزى بر آن نمى افزايم. شنيدم كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)از گروهى ياد مى كرد كه از اينجا (به عراق اشاره كرد) خروج مى كنند. آنان قرآن را مى خوانند ولى قرآن از گلوهايشان فراتر نمى رود و از دين خارج مى شوند مانند تيرى كه بر صيد نشيند و از آن خارج شود. مى گويد: گفتم: آيا پيامبر براى آنها علامتى ذكر كرد؟ گفت: اين همان چيزى بود كه از او شنيدم و چيزى به آن نيفزودم.
٣٩ ـ پدرم برايم روايت كرد كه ابو كامل برايمان گفت كه حماد ـ يعنى ابن سلمه ـ برايمان روايت كرد كه سعيد بن جمهان برايم روايت كرد، گفت: خوارج مرا به مذهبشان دعوت كردند و من نزديك بود به آنها بپيوندم كه خواهر بلال در خواب ديد: ابو بلال سگ سياهى شده و از چشمهايش اشك مى بارد. (به ابو بلال) گفتم: پدرم فدايت ابا بلال! چه شده كه تو را اين گونه مى بينم؟ گفت: ما پس از آن كه از شما جدا شديم سگان آتش شديم. ابو بلال از سران خوارج بود.
٤٠ ـ پدرم برايم روايت كرد كه يحيى بن ابى زائده از عكرمه بن عمار برايمان روايت كرد كه عاصم بن شميخ غيلانى برايم روايت كرد، گفت: ابو سعيد خدرى را ديدم كه نماز ظهر مى خواند و بر عصايى از نخل تكيه داشت. وقتى مى ايستاد بر آن تكيه مى كرد و وقتى ركوع مى كرد آن را به ديوار تكيه مى داد و وقتى سجده مى كرد بر آن تكيه مى داد.