فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٨١ - اول حاكميت حس اعتراض جويى بر قاريان كوفه     
طرف و در حرقوص و رفيقانش از طرف ديگر جان گرفته بود. هر چند در برهه اى از زمان در نحوه اعتراض هر دو دسته شيوه يكسان داشته اند.
شيوه اول: از روح و نيت صادقانه مى تراود، نه از هواى نفس، به همين خاطر اينان همچنان بر اعتراض و مخالفت خود با كارگزار خليفه تا هنگام مرگ عثمان پايدار ماندند چون مى فهميدند كه رفتار خليفه و كارگزارانش با اساس اسلام هماهنگى ندارد و در اين راستا هجرت و تبعيد از وطن را تحمل كردند اما همين كه در برابر على قرار گرفتند و گمشده خود را يعنى رهبرى كه براى خدا كار كند، در او يافتند، رشته كارهاى شان را به دست او سپردند.
شيوه دوم: از روح مكابره نشأت مى گيرد. هر آنچه را كه دوست داشته باشند چه حق يا باطل همان را مى طلبند. در اينجا نمونه هاى از اين دو طرز تفكر را ذكر مى كنيم:
ابن مزاحم مى گويد: وقتى كه على ميثاق صلح را مى نوشت به او گفتند: اشتر به محتواى ميثاق راضى نيست و جز جنگِ با آنان را نمى خواهد. على فرمود: آرى! ولى اشتر وقتى ديد من راضى شده ام او هم راضى شد و شما هم راضى شديد و پس از رضايت، بازگشت و بعد از پذيرش، رد روا نيست مگر آن وقت كه معصيت خداوند صورت پذيرد و از آنچه در كتابش آمده تعدى شود.[١]
چه تسليمى بالاتر و زيباتر از تسليم اشتر در برابر امر رهبرى! در حالى كه پيروزى همراه او بود و بين او و پيروزى از يك تاختن اسب يا به اندازه دو كمان بيشتر فاصله نبود اما همين كه متوجه شد ادامه جنگ هر چند كوتاه منجر به كشته
[١] ابن مزاحم: وقعة صفين ٥٨٩.