فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٣٥ - گردهمايى مهاجرين و انصار براى بيعت با على     
مردم در بيعت با من به حدى رسيد كه خردسالان شادمان و سالخوردگان لرزان لرزان بدانجا روان شدند و بيماران براى بيعت، خود را بپا داشتند و دوشيزگان براى ديدن آن منظره، سرها برهنه كردند.»[١]
وقتى خلافت و رهبرى امت را بر او عرضه داشتند او با جديّت تمام در جواب آنان فرمود: «مرا واگذاريد و غير مرا بخوانيد زيرا امور مختلفى در پيش است كه قلبها را مى لرزاند و عقلها را متزلزل مى سازد.»[٢]
وقتى اصرار و پافشارى آنان را ديد و چاره اى جز پذيرفتن بيعت و افراشتن علم خلافت نديد، فرمود: حال كه چاره اى جز پذيرفتن بيعت نيست بايد به مسجد رويم تا بيعت در برابر مهاجرين و انصار انجام شود. به مسجد آمد و مهاجرين و انصار و از همه جلوتر، زبير بن عوام، طلحه بن عبيدالله با او بيعت كردند. جز تعداد انگشت شمارى مثل اسامه بن زيد، عبدالله بن عمر، سعد بن ابى وقاص و امثال آنان كسى از بيعت خوددارى نكرد.[٣]
تاريخ، على را اينگونه معرفى مى كند كه او شخصى زاهد و بى رغبت به دنيا و گريزان از رياست بود و بيعت را به اين خاطر پذيرفت كه حجت بر او تمام شد و مسلمانان در آن روز به رهبرى و خلافت او به شدت نياز داشتند و خود، اين امر را چنين بيان مى دارد: «به خدا سوگند هيچ ميلى به خلافت و نيازى به حكومت نداشتم اما شما مرا به آن فرا خوانديد و آن را بر عهده من گذاشتيد.»[٤]
[١] نهج البلاغه، خطبه ٢٢٩.
[١] طبرى: تاريخ ٣/٧٥٦.
[١] طبرى: تاريخ ٣/١٥٦.
[١] نهج البلاغه، خطبه ٢٠٥.