فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٣٢٥ - ٦ ـ قيام عليه حاكم ستمگر     
كن. آنگاه عبيده بن مسلم، ابو حمزه مختار بن عوف ازدى را با چند تن ديگر به كمك او فرستاد و آنها در حضرموت بر او وارد شدند و او را به قيام تحريك كردند و نامه هاى يارانش را به او دادند. او اصحاب خود را فرا خواند و آنان با او بيعت كردند و به قصد تصرف دار الاماره حركت كردند، تا آخر، كه بيان آن و اينكه چگونه با مروانيان جنگيدند و مكه و مدينه را تصرف كردند، خواهد آمد.
به نظرم آنچه را كه على يحيى معمر در كتاب «الاباضية فى موكب التاريخ» نوشته است تقاضا و شعارهايى است كه او براى نزديك ساختن اباضيه به ساير فِرَق اسلامى به ويژه اهل سنت به كار گرفته است و به همين خاطر او اصول اباضيه را به صورت ساده طرح مى كند تا با مبانى فكرى اهل سنت، اين جماعت كثير هماهنگ باشد. بهترين دليلى كه اباضيه قيام را در صورت تمكن و توانايى، بى هيچ پروايى واجب مى دانند، همان پذيرفتن ولايت محكّمه اولى و خود را جانشين آنها دانستن و ديگران را بر درب آنها گماشتن است. محكّمه اولى آنهايى بودند كه بر ضد على به اعتقاد اينكه او با پذيرفتن حكميت از راه راست بيرون رفته است خروج كردند.
به نظر من اين اصل البته با شرط و شروطى كه دارد، اصل نورانى در عقايد خوارج و اباضيه است و دست برداشتن از اين اصل فرومايگى محض است.