فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٦٠٣
گروهى پديد مى آيد كه قرآن را مى خوانند ولى قرآن از گلوهايشان فراتر نمى رود و از دين خارج مى شوند مانند تيرى كه بر صيد نشيند و از آن خارج شود، وقتى آنها را ديديد بكشيد.»
٨٠ ـ پدرم برايم روايت كرد كه عبدالرزاق برايمان روايت كرد كه معمر از زهرى از ابى سلمه بن عبدالرحمن از ابى سعيد خدرى برايمان روايت كرد، گفت: روزى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)غنايم بين ما تقسيم مى كرد كه پسر ذى الخويصره تميمى آمد و گفت: اى رسول خدا! عدالت را رعايت كن. پيامبر گفت: «واى بر تو! اگر من عدالت را رعايت نكنم چه كسى آن را رعايت مى كند؟» عمر بن خطاب گفت: اى پيامبر! آيا اجازه مى دهى كه گردن او را بزنم. پيامبر فرمود: «او را واگذار! چون او را پيروانى است كه نمازتان در برابر نمازشان و روزه تان در برابر روزه شان ناچيز مى نمايد. آنها از دين خارج مى شوند مانند تيرى كه بر صيد نشيند و از آن خارج شود. به پر آن نگاه شود چيزى ديده نمى شود. به بدنه آن نگاه شود چيزى ديده نمى شود. به پيكان آن نگاه شود چيزى ديده نمى شود در حالى كه از بين خون و كثافات عبور كرده است. علامت آنها مرد سياهى است كه بر يكى از دو دستش ـ يا فرمود يكى از دو پستانش ـ مانند پستان زن است كه حالت لرزان دارد. آنها در يك فرصتى عليه مردم خروج مى كنند و اين آيه درباره آنها نازل شده است: (وَ مِنْهُمْ مَنْ يَلْمِزُكَ فِي الصَّدَقَاتِ)[١] تا آخر آيه. ابو سعيد مى گويد: من گواهى مى دهم كه اين را از پيامبر شنيدم و گواهى مى دهم كه على وقتى آنها را كشت و من با او بودم، آن مرد را همانگونه كه پيامبر توصيف كرده بود، آوردند.
[١] توبه: ٥٨.