فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٤٤٤ -       ديگرى گناه كرده و شما مرا مجازات مى  كنيد     
جايى رسيدند كه اول حَكَميت بعد حَكَم را بر او تحميل كردند و كسى را كه هواخواه على(عليه السلام)بود، نپذيرفتند در حالى كه امام اصرار داشت عبدالله بن عباس يا مالك اشتر را به عنوان حَكَم انتخاب نمايد اما آنها جز به ابو موسى اشعرى، كسى كه به خاطر بركناريش از ولايت، عداوت على را در دل مى پروراند، رضايت ندادند. آيا با اين وضع باز هم درست است كه نويسنده بگويد: «ليكن او ـ امام ـ به جاى آنكه در موضع قاطع خود بماند و جنگ را تا تحقق پيروزى كه علايم آن آشكار شده بود، عليه شورشان ادامه دهد تا آشوبگران اسلحه بر زمين گذارند و به صف امت، باز گردند... به جاى اين موضع قاطع خواسته داعيان شكست را اجابت كرد و نظر طالبان نيرنگ را پذيرفت... .»
سران خوارج همانهايى بودند كه در قالب داعيان شكست و طالبان نيرنگ ظهور كردند. پس اگر حكميت جنايت محسوب شود، آنها سزاوارتر به چيدن ميوه آن و تحمل وبالش هستند; نه امامى كه خالصانه به نصيحتشان پرداخت و هشدارشان داد كه ادعاى دشمن نيرنگى است كه ظاهر آن صلاح و باطن آن فساد است و... آيا براى اين گروه عار نيست كه حكميت را بر امام شان تحميل كردند و كار را به حَكَمان و امضاى پيمان بين طرفين كشاندند تا بعد با شمشيرهاى برهنه بيايند و از او بخواهند كه پيمان را نقض كند و عهدى را كه در قبالش مسؤوليت دارد ناديده انگارد. گويا خلافت بازيچه آنان است كه هر طورى خواستند مى توانند با آن بازى كنند.