فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٤٤٥ -       ديگرى گناه كرده و شما مرا مجازات مى  كنيد     
افتد و هر چند خوارج بر روى او و ياران وفادارش در سپاه، شمشير بكشند.
٢ ـ على نه خواسته داعيان شكست را اجابت كرد و نه نظر طالبان نيرنگ را پذيرفت مگر پس از آنكه ديد ادامه جنگ مقدور نيست واجراى حكم خدا درباره ياغيان ـ يعنى معاويه و پيروانش ـ ميسور نمى باشد... بدون شك حكم خدا درباره ياغيان تا وقتى كه آنها به جمع امتى كه از آن جدا شده اند و عليه آن طغيان كرده اند نپيوسته اند، جنگ است. اما تكليف فرع توانايى و توانايى فرع فرمانبردارى سپاه از فرمانده قاطع و دلاور است; فرماندهى كه تاريخ از او به دلاورى و مردانگى و پايدارى و استقامت در برابر ستمكاران ياد كرده است اما متأسفانه! بيشترين افراد سپاه، فريبِ نيرنگ معاويه را خوردند و همانطور كه دانستيد، ساز مخالفت با فرمانده را آغاز كردند. در چنين شرايطى نكوهشى متوجه امام نيست كه بيايد كار را به دست حَكَمان بسپارد و جنگ را متوقف سازد و بگويد: (لاَ يُكَلِّفُ اللهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا )[١] (لاَ يُكَلِّفُ اللهُ نَفْسًا إِلاَّ مَا آتَاهَا)[٢]و بگويد: «من تا ديروز امير بودم و امروز مأمور شده ام تا ديروز نهى مى كردم و امروز خود نهى مى شوم.»[٣]
يكى از نويسندگان ميانه رو اباضيه به صراحت اعلام مى كند كه على حكميت را از روى ناچارى پذيرفت. او مى گويد: «نيرنگ معاويه نمى توانست على را بفريبد. او از همان اول به اين نيرنگ و پيامد آن پى برد و فورى اعلام كرد كه آن را نمى پذيرد و به حكميت رضايت نمى دهد. على بن ابى طالب از روى
[١] بقره: ٢٨٦ «خداوند كسى را بيش از حد توانش تكليف نمى كند.»
[١] طلاق: ٧ «خداوند به كسى بيش از توانى كه به او داده تكليف نمى كند.»
[١] رضى: نهج البلاغه، خطبه ٢٠٨.