فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٣٧٢ - نصيحتى به اباضيه     
مى گويند و هر گاه ذكرى از آنان به ميان مى آورند مى گويند آنها با تحكيم مخالفت نمودند و مى گويند على اشخاص را در موضوعى كه حكمش در كتاب و سنت آمده بود يعنى جنگ با ستمكاران، حَكَم قرار داد. اين را مى گويند و ثناهاى بى حد نثار آنها مى كنند ولى از كارهاى ناپسند آنها يادى نمى كنند كه آنها بودند كه تحكيم را بر امام تحميل كردند و اين زيد بن حصين بود كه با بيست هزار نفر مسلح نزد امام آمد و او را نه به نام امير المؤمنين كه به نام خودش خواند و گفت: بايد با آتش بس موافقت كنى و گرنه تو را مانند عثمان مى كشيم. امام پس از اين جريان و از روى ناچارى از موضعش عدول كرد و با خواست آنان موافقت نمود; پس از آنكه مخالفت كرده بود و به آنان گفته بود كه بالا بردن قرآن ها فريب و نيرنگ است و گفته بود كه او از كودكى آنها را مى شناسد كه چه كودكان شرورى بودند و حالا چه مردان شرورى هستند.
اين زيد بن حصين طايى همان كسى است كه اندكى بعد با تحكيم مخالفت نمود تا آنجا كه در تشويق خوارج در حركت به طرف نهروان پيشگام شد. وقتى او از پذيرفتن رهبرى خوارج امتناع ورزيد خوارج آن را بر حرقوص بن زهير سعدى عرضه كردند و سپس بر ديگرى تا سرانجام عبدالله بن وهب راسبى آن را پذيرفت.[١] پس چگونه اباضيه، كسانى را كه عجولانه قضاوت كرده اند، دوست مى دارند و آنها را از پيشوايان خود و از شهدا مى دانند و از خطاهايشان يادى نمى كنند؟! خدا گواه است كه كلمه اى را در كتابهاى آنان نيافتم كه از خطاى آنها در مسأله تحكيم ياد كرده باشد.
٤ ـ اباضيه در شعاع اجتهاد مطلق به مقام قابل ذكرى دست يافتند و نشانه
[١] طبرى: تاريخ ٤/٥.