فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٥٩٨
٦٣ ـ پدرم روايت كرد كه يزيد بن هارون از ابن اسحق از ابى زبير از ابوالعباس، برده بنى بديل از عبدالله بن عمر برايمان روايت كرد، گفت: نزد پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)از گروهى كه در عبادت بسيار تلاش مى كنند سخن به ميان آمد. پيامبر فرمود: «اين در اسلام يك عادت آزمندى است و براى هر آزمندى فَتْرتى است و هر آن كس كه فترتى او بر ميانه روى باشد پس اين ضرورى است و هر آن كس كه فترت او براى غير از اين باشد او از هلاك شوندگان است.»
٦٤ ـ پدرم روايت كرد كه هشيم از حصين از مصعب بن سعد از سعد، درباره آيه (يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا)[١] برايمان روايت كرد، گفت: از او پرسيدم: آيا آنها خوارجند؟ گفت: نه، آنها، صومعه نشينانند و خوارج آنهايى هستند كه راه انحراف پيمودند و خداوند نيز دلهاى آنها را منحرف ساخت.
٦٥ ـ پدرم روايت كرد كه هشيم از عوام برايمان روايت كرد كه از ابوغالب از امامه برايمان روايت كرد، گفت: آنها راه انحراف پيمودند و خداوند نيز دلهايشان را گمراه ساخت. مى گويد: آنها همان خوارج بودند.
٦٦ ـ پدرم روايت كرد كه وكيع از اعمش از ابى اسحق از حصين ـ و او رئيس شرطه على بود ـ برايمان روايت كرد، گفت: على مى گفت: خدا بكشد آنها را يعنى خوارج را.
٦٧ ـ پدرم روايت كرد كه ابن نمير از عبدالله از نافع برايمان روايت كرد، گفت: وقتى ابن عمر شنيد كه نجده به مدينه مى آيد و اسير مى گيرد و كودكان را مى كشد. گفت: حالا او را نمى گذاريم. براى جنگ با او آماده شد و مردم را عليه او تحريك نمود. به او گفتند: مردم در جنگ تو را همراهى نمى كنند، بترس كه تنها
[١] كهف: ١٠٤ «آنها مى پندارند كه كار خوب انجام مى دهند.»