فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٥٨٨
نباشد، شما بهترين مردمان را كشته ايد. ما گريه كرديم. آنگاه گفت: او را بيابيد. ما آن مرد معيوب را يافتيم و سجده شكر به جا آورديم. على نيز سجده شكر به جا آورد جز آنكه گفت: آنها سخن حق را مى گويند.
٢٩ ـ عبدالله بن عمر قواريرى برايم روايت كرد كه عبدالرحمن بن عريان حارثى برايمان روايت كرد كه ازرق بن قيس از مردى از عبدالقيس برايمان روايت كرد، گفت: در روز جنگ نهروان با على بودم. مى گويد: على وقتى كه آنها را كشت، گفت: آن مرد پستاندار يا ناقص اليد را نزد من آوريد. چيزى در اين باره گفت كه يادم نمانده است. مى گويد: مردم او را جستجو كردند. ناگاه با مرد حبشى شبيه شتر، برخوردند كه بازويش همانند پستان زن بود. عبدالرحمن مى گويد: من آن را پر موى يافتم. اگر قرار بود كه روح انسان از فرط شادى پرواز كند، روح على آن روز پرواز مى كرد. على گفت: خدا و پيامبر او راست گفتند. اگر كسى به من بگويد كه قبل از اين، او را ديده است به راستى او بسيار دروغگوست.
٣٠ ـ على بن حكيم اودى برايم روايت كرد كه شريك از عثمان بن ابى زرعه از زيد بن وهب برايمان روايت كرد گفت كه گروهى از خوارج بصره بر على وارد شدند كه در بين آنها شخصى به نام جعد بن بعجه حضور داشت. به على گفت: اى على از خدا بترس! چون سرانجام مرگ تو را در مى يابد. على گفت بلكه من كشته مى شوم با ضربتى كه بر پيشانى ام وارد مى شود و اين ـ يعنى ريشش از خون سرش ـ خضاب مى شود و اين عهد معهود و قضاى مقضى است و ضرر كرد، هر آنكه افترا بست. او را بر لباسش سرزنش كرد. او گفت: شما چه مى دانيد از لباس من; اين لباس از كبر به دور است وسزاوار است كه فرد مسلمان به من اقتدا كند.