فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٧٥ -       باز پس گيرى شريعه آب از سربازان معاويه     
سخنان على در دلهاى بلند انديشان اثر مطلوبى گذاشت و آنها دريافتند كه پشت اين ظاهر دلربا چه دسيسه ها و فتنه هايى قرار دارد ولى كوتاه انديشانِ باديه نشين كه فقط به ظاهر امور نگاه مى كردند و از درك باطن آن عاجز بودند، از فهم اين سخنان دور ماندند. از اين رو در حدود بيست هزار نفر از اين كوته فكران، غرق در آهن، اسلحه بر دوش با پيشانى هايى كه از سجده پينه بسته و در حالى كه پيشاپيش شان مسعر بن فدكى و زيدبن حصين و گروهى از قاريان كه بعدها جزء خوارج شدند حركت مى كردند، بر على وارد شدند و او را نه به نام اميرالمؤمنين كه به نام خودش مورد خطاب قرار دادند و گفتند: اى على! دشمن تو را به كتاب خدا دعوت نموده، دعوتشان را اجابت نما و گرنه تو را مانند پسر عفان مى كشيم. به خدا سوگند اگر اجابت نكنى ما اين كار را مى كنيم. امام فرمود: «خدا رحمتتان كند! من اولين كسى بودم كه به كتاب خدا دعوت نمودم و اولين كسى بودم كه آن را اجابت نمودم و سزاوار من نيست و دينم اجازه نمى دهد كه به كتاب خدا دعوت شوم و آن را نپذيرم. من با آنها مبارزه مى كردم تا به حكم قرآن گردن نهند اما آنان از فرمان خدا سرپيچيدند و پيمانش را شكستند و كتابش را كنار گذاشتند. من به شما گفتم كه آنان قصد فريب شما را دارند. آنان نمى خواهند به قرآن عمل نمايند.»
گفتند: به اشتر پيام بده كه برگردد. اين در حالى بود كه اشتر در بامداد ليلة الهرير بر اردوى معاويه اشراف يافته بود و مى خواست وارد آن شود.