فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٤٥٧ -       ديگرى گناه كرده و شما مرا مجازات مى  كنيد     
هنگامى كه على و ياران وفادارش تلاش مى كردند تا بقيه سپاه را قانع سازند كه موضع آنان (ادامه جنگ) بر حق است و نبايد به حيله جنگى كه گروه سركش به آن متوسل شده اند، گوش فراداد، يكى از ياران او موضع بقيه را در اين كلمه مشهور «لاحكم الاّلله» خلاصه كرد و از هر طرف سپاه شروع كردند به سر دادن اين شعار و ياران على را در تمامى مواضع شان به ترديد انداختند. على شعارهاى مردم را مى شنيد و آن را قبول داشت و در عين حال با آنها مناقشه مى كرد و آنها را به مضمون اين كلمه فرا مى خواند و از آنها مى خواست كه فريب نيرنگ معاويه را نخورند زيرا قضيه آنها روشن است و خداوند متعال از بالاى هفت آسمان درباره آن حكم داده است...
٧ ـ مولاى سبحان و متعال ـ به خاطر حكمتى كه خود مى داند ـ چنين خواسته بود كه اكثريت سپاه، دعوت على را اجابت نكنند و بسيارى از سپاه به داعيان شكست تمايل پيدا كنند و اشعث بن قيس جاسوس معاويه بر جهاد گران حقجو پيروز شود و امام بناچار از دعوتش دست بكشد و ياران صميمى اش را ترك گويد تا اكثريت را حفظ كند و با آنها حركت كند. پس على رغم ميلش حكميت را پذيرفت. از لحظه اى كه على حكميت را پذيرفت و با اكثريت همراه شد، كلمه «لا حكم الاّلله» بيانگر موضع و شعار هدف او شد بلكه بيانگر موضع و شعار هر مؤمنى شد كه در اختلاف خود با مردم، كتاب خدا را حكم قرار مى دادند.[١]
از شورش عليه امام واجب الاطاعه به «خلافت» تعبير كردن و همچنين از سركشى و بلوا به «تشكيل دولت» تفسير كردن، مصادره به مطلوب و تكرار ادعاى
[١] على يحيى معمّر: الاباضية فى موكب التاريخ، الحلقة الثالثة ٢٨٢ ـ ٢٨٣.