فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٣٨٢ -       ظهور سياست ميانه  روى پس از شهادت امام     
باشد و كسى را سراغ نداريم كه به اندازه او بحرام خون ريخته باشد.[١]
اينها همه نشان مى دهد كه عبدالله بن اباض مرد سالخورده و داعىِ توانمند و در سياست ميانه رو و سخنگوى گروه بوده است. بنابراين از نظر تاريخى نسبت اين مذهب به او به دليل مزبور و اينكه او پايه گذار اين مذهب و داعى نيرومند سياست اعتدال كه توسط ابو بلال بنيان نهاده شد بوده است، به نظر قوى مى رسد. اگر كسى نامه او را به عبدالملك بن مروان نگاه كند او را نظريه پرداز توانا مى يابد كه برهان خصمش را با برهان قويتر از آن جواب گفته است. فرازهايى ازاين نامه را نقل مى كنيم:
عبدالملك بر صلاحيت معاويه چنين استدلال مى كرد: خداوند در جنگ به او كمك كرد و پيروزى اش را تسريع نمود و حجت او را محكم ساخت و در خونخواهى عثمان او را بر دشمنش پيروز گردانيد. عبدالله بن اباض چينن جواب داد: «اگر تو دين را برترى قدرت و پيروزى دنيايى مى دانى ما آن را اين گونه نمى دانيم. چه بسا مسلمانان بر كافران پيروز شدند تا خداوند ببيند كه آنها چه مى كنند.[٢] و گاهى مشركان بر مؤمنان چيره گشتند تا مؤمنان را بيازمايد و كافران را بالا برد. پس دين برترى قدرت نيست.»
اگر او خود، اين نامه را نوشته باشد و ديگرى ديكته اش نكرده باشد، نشان مى دهد كه او بر آيات قرآن و احاديث نبوى احاطه داشته است. اينها مؤيد آن است كه او مؤسس دوم اين مذهب پس از افول سياست ابو بلال بوده است. از
[١] حارثى: العقود الفضيه ١٢٢ در «الامام جابر بن زيد» نيز آمده است. متن نامه به نقل از منبع دوم بعداً ذكر مى شود.
[١] شايد به اين كلام خداوند سبحان كه درباره بنى اسرائيل فرموده اشاره داشته باشد: «عسى ربكم ان يهلك عدوّكم ويستخلفكم فى الارض فينظر كيف تعملون» اعراف: ١٢٩.