فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٤٣٥ - نامه عبدالله بن اباض به عبدالملك بن مروان     
خوارج در متن جامعه اسلامى به صورت يك موج سياسى ظهور كردند و ايده اى جز اجراى حكم شرعىِ كه در كتاب و سنت درباره ياغيان (شاميان) آمده است، نداشتند و همگى شعار «لاحكم الاّ لِلّه» سر مى دادند و منظورشان از آن، اين بود كه حكم خداوند درباره ياغيان همان جنگ با آنهاست; نه حَكَم قرار دادن افراد. تا آن روز آنها از شيوه كلامى خاصى پيروى نمى كردند. پس از آنكه على(عليه السلام)عمرش به پايان رسيد آنها تمامى توانشان را در رويارويى با حكام ستمگرى چون معاويه و وابستگان او و مروان حكم و فرزندان او به كار گرفتند. تاريخ، قيامهاى آنها را در برابر خلفاى بنى اميه و عمال آنها به ثبت رسانده است كه با بخشى از آنها آشنا شديد.
با اين حساب، عجيب نيست كه ببينيم يك خوارجى در عقايدش از اصحاب حديث پيروى كند يا در بسيارى از اصول، عقيده معتزله را بپذيرد. اين از آنجا ناشى مى شود كه آنها در دو قرن اول پيش از آنكه اهل فكر باشند، اهل جنگ بودند و پيش از آنكه يك فرقه دينى مبتنى بر اصول اعتقادى باشند انقلابيونى در برابر حكومتها بودند.