فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٥٢٣ - ٤ ـ تقيه در قول و عمل     
جايز است و گاهى در بعضى شرايط براى حفظ مال و بعضى مصالح ديگر جايز مى شود.
مى گويم: تقيه گاهى واجب و فرض است و گاه جايز است و واجب نيست و گاهى تقيه كردن، بهتر از تقيه نكردن و گاهى تقيه نكردن بهتر از تقيه كردن است هر چند فاعل آن معذور و معفو محسوب مى شود و مورد ملامت قرار نمى گيرد.
مى گويم: تقيه در گفتار از روى اضطرار جايز است و گاهى تقيه در گفتار به خاطر لطف و مصلحتى كه در آن است، واجب مى شود. تقيه در افعال، جايى كه منجر به قتل مومنان شود يا جايى كه فهميده شود باعث افساد در دين مى شود يا غالباً چنين باشد، جايز نيست. اين شيوه از اصول عدليه و اماميه خاصه بر مى آيد و در معتزله، زيديه، خوارج و عامه اى كه اصحاب حديث ناميده مى شوند، اين شيوه ديده نمى شود.[١]
در جواز تقيه آيات زير كافى به نظر مى رسد:
١ ـ خداوند سبحان مى فرمايد: (لاَ يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللهِ فِي شَيءْ إِلاَّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً وَ يُحَذِّرُكُمُ اللهُ نَفْسَهُ وَ إِلَى اللهِ الْمَصِيرُ).[٢]
اينكه خداوند فرمود: (إِلاَّ أَنْ تَتَّقُوا)استثناء از مهمترين احوال است يعنى
[١] شيخ مفيد: اوائل المقالات ٩٦ ـ ٩٧ اينكه گفت: «عامه اى كه اصحاب حديث ناميده مى شوند» نشان مى دهد كه در عصر شيخ (٣٢٦ ـ ٤١٣) غير از معتزله، ساير اهل سنت به اصحاب حديث معروف بوده اند و اما نامگذارى آنها به اشاعره بعد از اين زمان بوده است.
[١] آل عمران: ٢٨ «مؤمنان نبايد كافران را به جاى مؤمنان دوستان خود انتخاب نمايند و اگر كسى اين كار را بكند نزد خدا ارزشى ندارد مگر آنكه از آنها به خاطر كارهاى ضرورى تر تقيه كنيد. خداوند شما را از خود بر حذر مى دارد و بازگشت به سوى اوست.»