فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٣٧٣ - نصيحتى به اباضيه     
آن اين است كه آنها در مسأله رؤيت و عينيت صفات خدا با ذات و حدوث قرآن و تفسير صفات خبرى، با محققان، انديشمندان و متفكرين مسلمانان همگام شدند. شكى نيست كه آنها پس از مرگ عبدالله بن اباض، جابر بن زيد، مسلم بن ابى كريمه و ربيع بن حبيب به اين اصول دست يافتند زيرا اين اصول به بركت بحثهاى گسترده متفكرين و محققين و به فضل ميراث علماى اهل بيت همانند خطبه هاى امام امير المؤمنين على(عليه السلام)صفا يافتند و خوش درخشيدند و نورانى شدند چون آنان بودند كه با براهين روشنگرانه خود اين اصول را صيقل دادند. وقتى كه وضع مذهب آنان چنين است بر اساس چه توجيهى مذهب شان را به يك تابعى مانند عبدالله بن اباض و جابر بن زيد و شاگردان او اسناد مى دهند؟ با آنكه آنها نسبت به اين مسائل هيچ نقشى ندارند.
علاوه بر اين، اين دو نفر جزء تابعين بودند و عقايدشان را از صحابه گرفتند و به آن درجه علمى رسيدند. ليكن در بين علماى امت داناتر از آن دو يعنى استاد آنها، ابن عباس، اين درياى خروشان ـ بر اساس تعبير خودشان ـ نيز وجود داشت بلكه در بين آنها امام حسن و امام حسين و باقر العلوم و جعفر صادق ـ عليهم السلام ـ و ديگران نيز بودند.پس اگر در انتساب مذهب به كسى، الزامى هست پس چه بهتر كه آن را به داناترين و پرهيزكارترين فرد و به كسى كه قرآن به دوستى او تصريح نموده است نسبت دهيم و اين نسبت لازمتر و مناسبتر است و اگر اين انتساب ناممكن است پس انتساب به تمامى صحابه و تابعين بى آنكه يكى بالا برده شود و ديگرى پايين آورده شود، مناسبتر و سازگارتر است.