فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٥٢٥ - ٤ ـ تقيه در قول و عمل     
عمار كافر شده است. پيامبر فرمود: «هرگز! عمار از فرق سر تا قدم از ايمان پُر است و ايمان با خون و گوشت او آميخته شده است.» عمار گريان نزد رسول خدا آمد. پيامبر پرسيد: «تو را چه شده؟» گفت: «يا رسول الله! كار بدى اتفاق افتاده، مرا رها نكردند تا از تو بد گفتم و خدايانشان را به نيكى ياد كردم.» پيامبر اشكهاى او را پاك كرد و فرمود: «اگر دوباره تو را گرفتند تو همانى را كه گفتى به آنها بگو.» بعد آيه مزبور نازل شد.[١]
از مطالب مزبور بر مى آيد كه تحريم تقيه به طور مطلق، اجتهاد در برابر نص است زيرا آيه تصريح مى كند كه اگر كسى در حال اجبار، كلمه كفر آميز بر زبان براند براى آنكه جانش را حفظ كند; نه آنكه سينه اش را براى كفر بگشايد و نه آنكه زندگى دنيا را بر آخرت ترجيح دهد، كافر نمى شود بلكه معذور مى باشد.
٣ ـ (وَ قَالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلاً أَنْ يَقُولَ رَبِّي اللهُ وَ قَدْ جَاءَكُمْ بِالْبَيِّنَاتِ مِنْ رَبِّكُمْ وَ إِنْ يَكُ كَاذِبًا فَعَلَيْهِ كَذِبُهُ وَ إِنْ يَكُ صَادِقًا يُصِبْكُمْ بَعْضُ الذِي يَعِدُكُمْ إِنَّ اللهَ لاَ يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ)[٢] و باز مى فرمايد: (وَ جَاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ يَسْعَى قَالَ يَا مُوسَى إِنَّ الْمَلَأَ يَأْتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ فَاخْرُجْ إنِّي لَكَ مِنَ النَّاصِحِينَ).[٣]
[١] طبرسى: مجمع البيان ٣/٣٨٨ و بسيارى از مفسرين آن را نقل كرده اند.
[١] غافر: ٢٨ «مؤمنى از آل فرعون در حالى كه ايمانش را پنهان مى داشت، گفت: آيا شما مردى را مى كشيد كه مى گويد پروردگارم خداست و حال آنكه برهانهاى روشنى از پروردگارتان آورده اگر دروغ بگويد خودش ضرر ديده و اگر راست بگويد به بعض چيزهايى كه وعده داده مى رسيد خداوند آدم اسرافگر و دروغگو را هدايت نمى كند.»
[١] قصص: ٢٠ «مردى از دورترين نقطه شهر با تلاش آمد وگفت: اى موسى! اين قوم بر كشتن تو همداستان شده اند از شهر بيرون رو كه من از خيرخواهان تو هستم.»