فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٥٨٢
آنها نيست و من قسم ياد مى كنم كه او در ميان آنها هست و شما مى آييد در حالى كه او را همانطور كه معرفى كرده بودم، يافته ايد؟ گفتند: آرى به خدا. راوى مى گويد: آنگاه على تهليل و تكبير گفت.
١٤ ـ ابو بكر بن ابى شيبه برايم روايت كرد كه محمد بن فضيل از عاصم بن كليب از پدرش برايمان روايت كرد، گفت: نزد على بودم و او به كارهاى مردم رسيدگى مى كرد. مردى با لباس سفر وارد شد. آنگاه على گفت: نزد پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)بودم و غير از عايشه كسى آنجا نبود; پيامبر گفت: «يا على» چگونه اى دو يا سه بار اين را گفت. حديث را به تفصيل ذكر مى كند.
١٥ ـ زهير بن حرب، ابو خيثمه برايم روايت كرد كه قاسم بن مالك مزنى از عاصم بن كليب از پدرش برايمان روايت كرد، گفت: نزد على نشسته بوديم كه مى گفت: من بر پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)وارد شدم و جز عايشه كسى آنجا نبود; پيامبر گفت: «اى پسر ابو طالب! چگونه اى با گروهى چنين و چنان.» گفت: گفتم: خدا و پيامبر او بهتر مى دانند. گفت: «گروهى از طرف مشرق خروج مى كنند و قرآن را مى خوانند ولى قرآن از گلوهايشان فراتر نمى رود و از دين خارج مى شوند مانند تيرى كه بر صيد نشيند و از آن خارج شود. در ميان آنها مردى است كه يكى از دستهايش معيوب است; گويا دستش شبيه پستان زن حبشى است.»