فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٤٢٦ - نامه عبدالله بن اباض به عبدالملك بن مروان     
داده ايد، خداوند آنچه را انجام مى دهيد مى داند. در پيمان شكنى مانند زنى كه رشته اش را مى تابد و دوباره باز مى كند، نباشيد كه پيمان را براى فريب ديگران استفاده كنيد تا گروهى بر گروه ديگر برترى يابد. خداوند شما را به اين پيمانها مى آزمايد و روز قيامت به شما نشان مى دهد آنچه را كه درباره اش اختلاف مى كنيد.»[١]
پس بهتر است كه از معاويه و رفتار و بدعتهاى او چيزى نپرسى. ما او را ديديم و برخورد و رفتارش را با مردم نظاره كرديم و كسى را نمى شناسيم كه به اندازه او نصيبها و احكام الهى را ترك كرده باشد و كسى را سراغ نداريم كه به اندازه او به حرام خون ريخته باشد و اگر هيچ خونى نمى ريخت جز خون زياد بن سميه، همين در كفر او بس بود.[٢]
آنگاه او يزيد فرزندش را جانشين خود كرد و يزيد شخصى بود فاسق و لعين. شراب كفر آور مى نوشيد. همين مقدار از اعمال زشت در عدم شايستگى او بس بود. او از هواى نفس پيروى مى كرد بدون آنكه هدايت خدا را پذيرا شود و خداوند مى فرمايد: «گمراه تر از آن كس كيست كه پيروى هواى نفس مى كند
[١] نحل: ٩١ ـ ٩٢.
[١] اشاره دارد به كارى كه معاويه در سال ٤٥ هجرى انجام داد. در آن سال او نسب زياد بن سميه را بى اعتبار اعلام كرد و خواست كه او را برادر خود قرار دهد. گواهانى را احضار نمود و آنها گواهى دادند كه زياد فرزند ابوسفيان است و از اين به استحلاق ياد مى شود. پس از آن او به نام زياد فرزند ابوسفيان ياد مى شد پس از آنكه به نام زياد بن سميه يا زياد بن ابيه معروف بود. معاويه در اين كار ملاحظات سياسى را ملحوظ كرده بود و از روزى كه معاويه بن ابى سفيان زياد را برادر خود و فرزند نامشروع پدر خود اعلام كرد زياد خود را وقف خدمت خاندان اموى كرد.