فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٣٨٦ -       نظر ديگرى درباره بنيانگذار     
بررسى:
نويسنده وقتى مى بيند كه اين مذهب قرنها به ابن اباض منسوب بوده است در صدد بر مى آيد تا اين نسبت را توجيه كند و بگويد كه او يكى از افراد قعده بوده است. بيان آن به اين دو وجه خلاصه مى گردد:
١ ـ اين گروه خود را اباضيه نمى ناميدند بلكه اهل دعوت و جماعت مسلمين مى ناميدند.
٢ ـ نام اباضيه را بعدها مخالفان بر اين گروه نهاده اند. شايد هم امويان، چنانكه بعضى بر اين عقيده اند اين نام را بر آنها گذاشته اند تا اين گروه به عبدالله بن اباض نسبت داده شود چون او از علما و دليران و نظريه پردازان اين گروه مى باشد. امويان نمى خواستند اين فرقه منسوب به جابر باشد تا نظر مردم به او جلب نشود و در زندگى جابر نقطه درخشانى پديد نيايد و در نتيجه مردم به او گرايش پيدا نكنند. از اين رو امويان، اين گروه را به عبدالله بن اباض كه مرتبه علمى پايين ترى از جابر داشت هر چند در پرهيزگارى و صداقت از او چيزى كم نداشت، نسبت دادند.[١]
سستى هر دو وجه بر كسى پوشيده نيست. سستى وجه اول در اين است كه هدف از نامگذارى هر چيز، شناسايى آن است و بديهى است كه هر دو لفظ مذكور (اهل دعوت و جماعت مسلمين) عام است و هيچ اشاره اى به اين مذهب ندارد.
اما وجه دوم صرف حدس و گمان است و دليلى بر آن وجود ندارد. جابر
[١] دكتر صالح بن احمد صوافى: الامام جابر بن زيد ١٦١ ـ ١٦٢ به نقل از تاريخ مغرب بزرگ اثر محمد على دبوز ٢/٢٩٨.