فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٤٥٥ -       ديگرى گناه كرده و شما مرا مجازات مى  كنيد     
٥ ـ عجبا! شگفتا! كه عبدالله بن وهب راسبى خليفه شرعى مسلمانان گردد و بر مردم جميع اقطار و نواحى اطاعت او واجب باشد تنها به اين دليل كه گروهى از خوارج در خانه او جمع شده وبا او بيعت كرده اند كه شايد تعداد بيعت كنندگان از تعداد انگشتان دست يا كمى بيشتر تجاوز نكند.[١]
بيعت شرعى و پيشوا شدن يك مسلمان در گرو شرطها و صلاحيتهايى است كه علماء علم كلام در كتابهايشان آن را ذكر كرده اند و هيچ يك از آنان نگفته اند كه اگر عده اى از مسلمانان در بخشى يا ناحيه اى از نواحى با كسى بيعت كردند، بر همه مردم گردن نهادن به امامت و خلافت او واجب و ضرورى است.
معناى كار آنها اين است كه آحاد مسلمين در هر باديه و قريه مى توانند كسى را انتخاب نمايند و به عنوان خليفه با او بيعت كنند هر چند بيعت كنندگان از مركز و پايتخت اسلامى كه در آن اهل حل و عقد زندگى مى كنند، دور باشند.
اگر درست باشد كه امام خودش را از خلافت خلع كرده است ـ كه هرگز درست نيست حتى اگر رؤياها هم درست باشد ـ پس مسلمانان بايد خلافت را در يك شوراى اسلامى كه در آن علما و فقهاى بزرگ و اهل حل و عقد از مهاجرين و انصار و پيروانشان حضور مى داشتند، طرح مى كردند تا براى خود امامى برگزينند; نه آنكه بيايند در پشت درهاى بسته آن را طرح كنند كه در آن فقط چند نفرى كه عليه امام خروج كرده اند، حضور داشته اند امامى كه بيعتش در مثل يك چنان شورايى حاصل شده است. توجيه يك چنين انتخاب، به معنى تجويز هرج و مرج در صفوف مسلمانان و پراكندگى و تشتت و مانند آن است كه بطلان آن بر خواننده گرامى پوشيده نيست.
[١] همان مدرك.