فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٣٧٨ -       ظهور سياست ميانه  روى پس از شهادت امام     
به روى مردم كشيدند، جنگيد. وقتى على(عليه السلام)به ديدار حق شتافت معاويه بن ابى سفيان به جان خوارج افتاد و به خاطر جنايتهايى كه آنها مرتكب مى شدند، آنها را ريشه كن نمود. على(عليه السلام)از اين جنايتها در يكى از خطبه هايش اين گونه ياد مى كند: «هرگز! سوگند به خدا آنها نطفه هاى در صلب مردان و رحم زنانند. هر شاخى كه از آنها به در آيد بريده مى شود و سرانجام كارشان به دزدى و راهزنى مى انجامد.»[١]
و او (عليه السلام)خطاب به خوارج فرمود:
«پس از من، در آينده نزديك ذلّت جاويدان و شمشير برّان و جنگى كه ستمگران آن را شيوه خود قرار مى دهند، شما را فرا مى گيرد.»[٢]
در چنين دوران دشوار، مرد هوشمندى از بين آنها ظهور كرد. او دريافت كه اين رفتارهاى جنايتكارانه، آنها را از چشم مردم مى اندازد و به هدف نمى رساند. اين مرد «ابو بلال مرداس بن حدير» بود. نقطه آغاز دعوت ابو بلال، نفى مسلك خونريزى و انكار روش خوارج نظير كشتار مخالفان و تعرض به مردم بود. او به پيروان خود دستور داد كه سلاح نكشند و هيچ مسلمانى را نكشند، مگر آنكه با آنها شيوه خصمانه اى در پيش گيرند يا به جنگ آنها بيايند كه در اين صورت بايد سلاح را براى دفاع از خود در دست گيرند. بلاذرى اين سخن را از او نقل كرده است: «شمشير كشيدن و راهزنى خطاى بس بزرگى است. ما با اين كار مخالفيم و شمشير نمى كشيم و با كسى نمى جنگيم مگر آن كه او با ما بجنگد.»[٢]
[١] رضى: نهج البلاغه، خطبه ٦٠ . ٢ . همان، خطبه ٥٨ .
[١] صالح احمد صوافى: الامام جابر بن زيد العمانى ١٣٨ و آنچه كه او از بلاذرى نقل كرده در الانساب ٥/٩٤ آمده است.