فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢٢١ - سياست زياد براى نابودى خوارج     
ندارد و مرز اسلام و كفر به حساب نمى آيد باز جويى و تفتيش كند. اتخاذ چنين شيوه هاى شرورانه كه در برخى از شورشها به آن واقف گشتيد، سبب خسران و ناكامى آنان شد. هر چند بعضى از فرقه هاى آنها از آنان بيزارى مى جويند اما كل به گناه جزء و همسايه به گناه همسايه مؤاخذه مى شود. اين اعمال ناشايست، آثار شومى بر جا گذاشت تا جايى كه لفظ «حروريه» با خونريزى و راهزنى همراه شده بود و مردم براى ترس نشان دادن، به اين لفظ متوسل مى شدند. و به جاى حرورى!! حرامى!! مى گفتند.
اما شيوه دوم: اظهار ضديت و دشمنى با على و اهل بيت او كار ساده اى نيست. چگونه مى تواند ساده باشد در حالى كه گوشت و پوست مسلمانان با دوستى آنان عجين گشته است و همين مردم بودند كه كلام خداوند سبحان را در قرآن حكيم مى خواندند: (قُلْ لاَ أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى).[١]پس آيا ممكن است گروهى به كفر على و اولاد او تظاهر كنند و با آنان دشمنى ورزند، آنگاه از حمايت مردمى برخوردار شوند؟ هرگز! و خير! از اين رو بود كه آنان در قيامهايشان حتى در برابر ستمگران ناكام ماندند و متضرر شدند.
شورشهاى آنها نشان مى دهد كه حكومتهاى بنى اميه گاهى براى سركوبى خوارج از شيعيان عراق استفاده مى كردند; گويا با يك سنگ دو گنجشك را شكار مى كردند چون هر دو طايفه از دشمنان حكومت اموى بودند; پس كوبيدن يكى به وسيله ديگرى آسايش حكومت را به همراه مى آورد.[٢]
با اينكه مى پذيريم خوارج در انتقاد و اعتراض و توانايى در سازماندهى و
[١] ـ شورى: ٢٣، «بگو: من از شما پاداشى جز دوستى خاندانم را نمى خواهم.»
[١] به قيام فروة بن نوفل، تاريخ طبرى ٤/١٢٦ مراجعه شود.